تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


بیچاره حجـــــــــاب!

 

دختران در ترکيه در فشار براي برداشتن حجاب مي گريند 

 

***

در فرانسه هم دختران محجبه از دانشگاه اخراج مي شوند!

 

***

تظاهرات دختران محجبه ترکيه اي

 

 

***

برخورد با دختران با حجاب مسلمان در فرانسه

 

آنجا روسری از می کشند...

 

***

اما....

 

حجاب اجباری در اُم القرای جهان اسلام!

 

اینجا التماسشان می کنند که روسری بر سر کنند...

 

آنجا که زنان و دخترانش برای بی حجابی و خودفروشی مسابقه گذاشته اند!

 

 به راستی فرق این دو در چیست؟

 

***

گذشته از برخی کم کاری ها و پرکاری ها!

گویا این ها نمی دانند یا نمی خواهند بدانند یا از یاد برده اند که:

 

تنها مَحرم زیبایی هایم...

 

زیبایی ها یم تنها برای تو...

 

زمانی خبرنگاری از دکتر شریعتی پرسید:

 به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم؟

دکتر شریعتی در جواب گفت: نمی خواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید؛

 فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم می گیرد که چه لباسی برازنده اوست. 

 

************************

دانشنامه ازدواج حضرت زهرا(س)

 

 عروسی بدون دعوت شیطان!

 

رسانه ملی تجدیدنظر کند..

 

شب آفتابی را ببینید! 

 

اگر شهدا نبودند...  

 

|+| نوشته شده توسط zahra در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 6:48 | سلام بر مهدی (عج)



به کجا می کشانیم؟
.... می دونی تازه رسیدم خونه، می دونی خستم..

می دونی خیلی کار دارم...

می دونی تازه سیستمو با یه مکافاتی روشن کردم و  با این سرعت بی نظیرش!باید تا پاسی از شب پاش بشینم .....

می دونی این هفته هر روزش امتحان دارم...

می دونی ساعت هفت شبه ...

می دونی......

اما؛

یادم میندازی که تو فروشگاه جاش گذاشتم...

تا با اونجا تماس بگیرم و تلفنش قطع باشه،

تا مجبور شم دوباره برگردم فروشگاه و پیداش کنم....

تا تو خماریش بمونم که چرا باید اینطور بشه و هنوز پام به خونه نرسیده دوباره برگردم دنبالش....

اما این حیرت خیلی هم طول نکشید!

تو مسیر برگشت بدجور شوکم کردی!

تازه فهمیدم چرا منو کشوندی، اینطوری! این وقت شب و به این صحنه!

آخه قربونت برم من که گفتم چشم؛

هرچی تو بگی؛ من که حرفی ندارم!

درسته گاهی درددل می کنم اما خوب می دونی قصد شکوه ندارم!

قول دادم، قبول؛

باید سر قولم باشم، چشم هستم...

پس خواهشا دیگه اینجوری امتحانم نکن!

دیگه این چیزا رو نشونم نده! باشه؟

می ترسم...

خیلی...

 

|+| نوشته شده توسط zahra در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 22:49 | سلام بر مهدی (عج)



عشق هایم اشتیاقی ساده بود...

 ...کودکی هایم اتاقی ساده بود

قصه ای دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقش ها جان می گرفت

روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه خوابم می پرید

خواب هایم اتفاقی ساده بود

به یاد صفای کودکی هامان..

زندگی دستی پر از پوچی نبود

بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردبم یه شوق آشتی

عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بود و باقی ساده بود

شادروان قیصر امین پور

**********************
پ.ن:

۱. یادم هست بچه که بودم؛

زهرا / 22 سال پیش 

خیلی چیزها حرمت داشت.......
دلم به حال بچه های امروز می سوزد...

 

۲. وقتی می بینمش غم دنیا از دلم میره...

بشری جون...

بشری جون

بشری جون/ تولدت مبارک باشه گلم...

|+| نوشته شده توسط zahra در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 19:54 | سلام بر مهدی (عج)



حضور در جلسه با کارت صلواتی الزامیست!

۱- ساعت پنج صبح روز جمعه در حالی که داری خواب یه روز تعطیل عید ..... رو می بینی، یه دفه گوشیت زنگ میزنه! اولش فکر می کنی شاید زنگ هشدار بیدارباش نمازه اما بعد که کمی از حالت خواب الودگی بیرون میای متوجه میشی نه واقعا کسی داره تماس می گیره!!

... جواب  که دادم متوجه شدم روز تعطیل و عید و ..... همش خواب بوده و امروزم باید برم سر برنامه!
با اینکه می دونستم امروز رییس جمهور محترم با نخبگان و فرهیختگان دیدار داره اما با خودم گفتم جزو نخبگان که نیستیم، فرهیخته هم اونقد هست که نوبت به ما نرسه! از طرف خبرگزاری هم بعیده واسه پوشش مأموریت پیدا کنم! لذا شب جمعه با خیال یک روز آسوده به خواب رفتم .....

اما این تلفن پنج صبح همه این آمال و آروزها رو بر باد داد و نیم ساعت بعد درحالی که تلاشم برای احتساب این تلفن جزو خواب! بی نتیجه موند، جهت پوشش این دیدار عازم محل برنامه یعنی سالن صداوسیما شدم.....
ساعت ۶:۵۰ به محل رسیدم و پس از چند دقیقه تفحص! متوجه شدم نه تنها از طرف استانداری بلکه از طرف حوزه هم که التماس می کرد تو این همایش شرکت کنیم، هیچ کارت ورودی برامون صادر نشده!!!
جالبه میگن بیا بعد راهت نمیدن بری داخل!!  گرچه به این گاف های استانداری تقریبا عادت کردیم اما خداییش این بار یه روز جمعه عیدمون رو داشت خراب می کرد با این کم کاریش...

تا به بچه ها گفتم برگردیم خونه، یه دفه خبرنگار آینده روشن، کارت به دست اومد به طرفمون و گفت کارت صلواتی گیر آوردم!!!
نتیجه این شد که همگی با یه هویت ناشناس و پس از بازرسی های هفت خوان رستمی که حتی ساعتمون رو هم گرفتن و زیر دستی و خودکارمون رو هم از گیت گذروندن! بالاخره وارد سالن همایش شدیم و چون خیلی فرهیخته بودیم جلوی درب ورودی رییس جمهور به سالن جای گرفتیم! 
بر خلاف خبرنگار خراسان که همون ردیف آخر کنار دوربین صداوسیما نشست و در جواب خبرنگار شبکه خبر دانشجو که به جای نشستنش اعتراض کرد، گفت: ما چون نخبه ایم عقب می شینیم شما که خبرنگارید بفرمایید جلو!
رو صندلی که نشستم تازه متوجه شدم خواب نیستم و باید شروع کنم به ثبت وقایع مراسم!!!
غرض از اطاله کلام اینکه دیدار صمیمی دکتر احمدی نژاد با نخبگان و فرهیختگان خراسان رضوی حاشیه های زیاد و جالبی داشت که انشاالله سر فرصت منتشر خواهد شد...

۲- تداخل آغاز سومین دور سفرهای استانی و حضور هیئت دولت در مشهد با میلاد امام رضا(ع) و چندین برنامه مختلف و البته مهم دیگه، باعث شد این روزا شب و روز نداشته باشیم....
به حمدلله حوزه هم به دادمون رسید و پنجشنبه رو به مناسبت میلاد امام رضا(ع) تعطیل اعلام کرد!

یکی از آخرین برنامه های رییس جمهور در مشهد، حضور در افتتاحیه اجلاسیه کنگره ۲۳هزار شهید استان ها خراسان(یادگار شهید شوشتری) بود که در حرم مطهر برگزار شد و چون صبحش کلاس داشتم نتونستم برم و در نهایت واسه گرفتن خبرش ناچار شدم برم مجتمع آیه ها که قرار بود در ادامه افتتاحیه کنگره، عصر امروز(۹آبان) افتتاح بشه؛ حالا مشقت رسیدن به این مجتمع که تقریبا خارج شهر هست فدای سر شهدا...
جلوی در ورودی که رسیدم با دیدن اون همه ماشین و مأمور و ...، یاد جلسه دیروز افتادم و یه جورایی بهم الهام شد که اون ماجرا دوباره تکرار خواهد شد!
با اینکه واسه صدور کارت ورود به مجتمع از سه روز قبل هماهنگ کرده بودیم اما هنوز به دستمون نرسیده بود ..... پس از احراز هویتمون توسط مأمورین سپاه، وارد شدم و با عجله رفتم روابط عمومی... 
ولی دیدم خبر صبح هنوز آماده نشده، با همه خستگی که داشتم یه خبرو  تنظیم کرده و تلفنی خوندم و به همراه خبرنگار ایونا منتظر افتتاح مجتمع موندیم که گفته می شد با حضور رییس جمهور خواهد بود!

ساعت ۱۶:۱۰ تازه خبر می رسه که رییس جمهور دارن میرن تهران و سردار جعفری(فرمانده کل سپاه پاسداران) میان واسه افتتاح.... لذا عازم محل بازسازی شده عملیات کربلای پنج شدیم واسه مصاحبه با سردار .....اما میون راه تصمیممون عوض شد و تا خواستیم بریم مصاحبه با خانواده شهدا، عکاس نمیدونم کجا، گفت بهزادپور(کارگردان فیلم خداحافظ رفیق) داره از دست میره اول اونو دریابیم!

خیمه نماز مجتمع آیه ها

بعد از مصاحبه با این کارگردان دلسوخته که واسه اجرای مجموعه دیدنی و پرطرفدار سلسلة الذهب(شب آفتابی) در مجتمع آیه ها به مشهد دعوت شده بود، متوجه شدیم سردار جعفری از دست رفت! اما در عوض خیلی اتفاقی به سردار احمدی، فرمانده سپاه خراسان برخوردیم که واقعا برخوردشون همه خستگی و انتظار چند ساعته مون رو جبران کرد!
 تواضع و منش و رفتارشون عجیب منو یاد حاج همت و باکری و متوسلیان و ... می انداخت؛ باورم نمی شد هنوزم هم باشن کسانی که پست و مقام براشون پشیزی ارزش نداشته باشه!
این مصاحبه و حواشی منحصر به فردش رو هرگز فراموش نخواهم کرد.....

ضمن اینکه جاداره یه دست مریزاد با تمام وجود بهشون بگم برای ساخت مجتمع آیه ها(نمایشگاه دائمی دفاع مقدس خراسان شامل منطقه بازسازی شده عملیت کربلای پنج، کمپ اسرا در عراق، نمایشگاه تجسمی از هبوط تا ظهور و نمایش مجموعه سلسلة الذهب) که به جرأت میشه گفت در کشور بی نظیره ....

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

پ.ن : پس از ابراز ناتواني غيرمستقيم سينماگران شيعه ايراني! اينک «باري اسبورن» يكي از موفق‌ترين تهيه‌كنندگان هاليود از جمله ارباب حلقه ها(فيلم موعود گراي هاليوود) از سر شفقت درباره پيامبر سينماگران شيعه فيلم مي سازد!!! و طبعا یک سال بعدش هم شاهد نمایشش در سینماهای ایران خواهیم بود...   فیلم حضرت محمد(ص) از سوی هالیوود ساخته می شود

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
غفلت از فضای مجازی باعث تقویت پارتیزان های فرهنگی می شود
بزرگ‌ترين كشتي هوايي خاورميانه در مشهد به آسمان رفت 
افتتاحیه طلبه بلاگ

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 21:40 | سلام بر مهدی (عج)



من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام...

 بالله که شهر، بی تو مرا حصر می شود...یا اباالرئوف                                                                                                         

  زائری بارانی ام؛ آقا به دادم می رسی؟

                                                       بی پناه و خسته ام؛ آقا به دادم می رسی؟

   گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

                                                       ضامن چشمان آهوها؛ به دادم می رسی؟

  از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

                                                    گنبد و گلدسته هایت را؛ به دادم می رسی؟

  ماهی افتاده بر خاکم؛ لبالب تشنگــی

                                                          پهنه آبی ترین دریا؛ به دادم می رسی؟

 ماه نورانی شب های سیاه عمر مـن

            ماه من؛ ای ماه من؛ آیا به دادم می رسی؟

                            من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

                                            هشتمین دردانه زهرا؛ به دادم می رسی؟

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
پ.ن: دوسه سالی است که در طرحی ابتکاری از سوی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه علوم پزشکی مشهد با عنوان «همسفر تا بهشت»، جشن های ازدواج دانشجویی دانشگاه های کشور، در ایام میلاد امام رضا(ع) و سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه(س)، به صورت متمرکزدر حرم مطهر رضوی برگزار می شود تا این پرستوهای عاشق در سایه مهر بیکران امام رئوفشان، بال در بال هم از بهشت زمین به سوی آسمان پرواز کنند...
حواشی این جشن بزرگ و حال و هوای این کبوتران همسفر هنگام تشرف به محضر امامشون، واقعا دیدنی و وصف ناپذیره...

همسفر تا بهشت...  همسفر تابهشت.. 

|+| نوشته شده توسط zahra در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 21:56 | سلام بر مهدی (عج)