تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


ما اينگونه ياد گرفته ايم ...

ما اينگونه ياد گرفته ايم كه هر كسي از دنيا رفت برايش بخوانيم ، از او بگوئيم و حسرت بخوريم اما يكي نيست كه بگويد چرا در حضور و حيات افراد با نام و نشان اما غريب و مظلوم از آنها ياد نمي كنيد...


                                           پاي درد دل هاي لشگر يك نفره

حبيب كبوتر شريف و شكسته بالي است كه در پي فرمان معشوقش لباس رزم پوشيد و به نداي هل من ناصر ينصرني پيرجماران لبيك گفت و جان خود را در طبق اخلاص نهاد تا كه هل من معين يعني مرادش را با عين وجودش پاسخ گفته باشد. چه خوش سعادتي است سفر كردن در قافله اي كه قافله سالارش از سلاله زهراي مرضيه (س ) باشد و چه خوش سعادتي است سكني گزيدن در سرزميني كه نقطه اتصال با معبود باشد سرزميني كه با خون هزاران م*ل او سيراب گشته و خوشا بر آن چشماني كه اشك ريز شد در وقت استشمام بوي خاك خونين شهر كه آغشته به خون عزيزانش بود و چه زيبا جمله اي است سخن پير عشقش « خدايا مرا با بسيجيانم محشور گردان ».
 ياد عاشقاني بخير كه در كوچه هاي عشقي كه بر روي ديوارهاي آن نوشته شده بود.


اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري

ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست ...

با خبر باش كه سر مي شكند ديوارش


خرامان خرامان مي رفتند تاهمراه ساربان خود را به مقصد موعود برسانند و
يادت باشد ماندن امروز تو، از رفتن ديروز او بود.
گر چه حبيب به زيارت محبوبش نائل نشد، ليكن 70 در صد وجودش را فداي او نمود. اگر آن دلي كه منزل و مأواي عشق است ديگر در سينه او نمي تپد؛ اما همين قلب شيشه اي اين اميد را در خود جاي داده است كه روزي با جانشين به حق پيرجماران ملاقات كند.

حبيب شريفي متولد 1335 و اهل خرمشهر است كه بيشتر زندگي خود را در تهران گذرانده است وي در سال 1359 با دختري از يك خانواده متدين ازدواج كرد. وي در حالي كه چند روز بيشتر از آغاز زندگي مشتركش نگذشته بود به فرمان امام خميني (ره ) عازم جبهه شد و دوش به دوش سرداران بزرگي چون جهان آرا، سردار رحيم صفوي و سردار حجازي در خرمشهر به دفاع ازكيان اسلامي پرداخت وبه خاطر رشادتها و دلاوريهايش لقب لشگر يك نفره را به او دادند حبيب در حالي كه آثارناشي از جنگ او را روانه بيمارستان ساسان كرده مي گويد: « دفاع مقدس نه تنها همه محاسبات دشمن را در اين پيكار سرنوشت ساز به هم ريخت بلكه آثار فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و معنوي فراواني نيز به دنبال داشت، نيروهاي ناشناخته اي را شكوفا كرد كه فرهنگ، عادات و آداب متعالي و جديدي را در سطح جامع گسترش دادند و باعث شدند ذهنيت مهم و تاريخي از ملت مسلمان ايران در اذهان جهانيان به ثبت برسد.» حبيب افزود:«متاسفانه بعد از جنگ تحميلي مسئولين براي رشد و توسعه فرهنگي هيچ گونه حركت مثبتي انجام نداده اند كه البته بدون بنيه اقتصادي اين امر ميسر نخواهد بود.»


آنچه مي خوانيد ماحصل گفت و گوي صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوری اسلامی با اين جانباز سرافراز است :


* منظورتان از توسعه فرهنگي چيست؟
ايران از كشورهاي غني است ولي در اجراي مديريت ضعف وجود دارد. مسئولين بنياد برنامه هايي كه مناسب و تقويت كننده روح و روان جانبازان وخانواده شهدا باشد ندارند.


* از چگونگي جانباز شدنتان براي ما بگوئيد.

به همراه چند تن از نيروهاي بسيجي براي شناسايي رفته بوديم كه در برگشت با كمين نيروهاي بع*ي مواجه شديم وبا خمپاره ما را هدف قرار دادند ، بيشتر بچه ها شهيد شدند ومن نيز ازشدت درد به خود مي پيچيدم تا اين كه نيروهاي عراقي بالاي سرم رسيدند ، يكي از آنها پايش را روي فكم گذاشت و در باتلاق فشار داد و تير خلاص را به طرف قلبم شليك كرد كه به زير قلبم خورد و به خيال اين كه مرده ام رهايم نمودند. بعد منطقه را شيميايي كردند ، و هنگامي كه نيروهاي ايران پاتك زدند مرا منتقل كردند و حدود دو سه ماهي در بيمارستانهاي ماهشهر و لبافي نژاد تهران بستري بودم . نمي دانم كجاي كارم ايراد داشت كه از قافله شهدا جا ماندم . در اين جا لازم است از آقاي رضا نيري سرپرست كميته امداد و خانواده محترمشان كه درحق من بسيار محبت كردند تشكر وقدرداني كنم . اين نكته را نيز يادآوري مي نمايم در آن زمان منافقين بچه هاي رزمنده را در بيمارستانها شناسايي و ترور مي كردند و اين عمده مشكل مجروحين جنگ بود كه بعدها توسط نماينده رهبري در وزارت دفاع براي مجروحان محافظ گذاشتند.


* مهمترين خبري كه در دوران مجروحيت خود شنيديد چه بود؟

چون طحال ، كبد ، كليه ، روده ، قلب و ريه ام دچار صدمه شده بود و الان همگي آنها به غير از ريه ام پيوندي مي باشد . دكترها گفتند تا 3 ماه ديگر غزل خداحافظي را مي خوانم

 
*بدترين خبري كه شنيديد چه بود؟
 آيت الله هاشمي رفسنجاني نامه اي براي رئيس بنياد شهيد وقت نوشتند كه هزينه درمان مرا براي اعزام به خارج از كشور تامين كننده ، ولي مسئول مربوطه گفت : چون دكترها شما را جواب كرده اند نمي توانيم پول بيت المال را داخل جوي آب بريزيم كه اين حرف خيلي برايم سخت آمد كه به لطف خدا پيش بيني دكترها درست نبود و اكنون در خدمت شما هستم .


* چگونه براي درمان به خارج اعزام شديد؟
از طرف مسئولين هيچ كمكي نشد و چون در آن زمان پيمانكار شركت نفت هم بودم وضع مالي خوبي داشتم و با فروختن املاك و ماشين هايي كه داشتم و همچنين ملك پدري همسرم هزينه درمان خارج از كشور كه 450 ميليون تومان شد را فراهم كردم كه پس از بازگشت به ما گفتند با ارائه فاكتورهاي بيمارستان مي توانيم پول خود را دريافت كنيم ولي متاسفانه تاكنون اقدامي صورت نگرفته ومسئولين بنياد شهيد مي گويند بودجه نداريم .
متاسفانه جو جامعه بگونه اي شده است كه جانبازان را به چشم يك مستحق ، حقير و بيمار مسري نگاه مي كنند در حالي كه درخارج از كشور جانبازان از ارج و قرب خاصي برخوردارند.


* اين احساس چگونه به شما دست داد كه به عنوان بيمار مسري به شما نگاه مي كنند؟
با دو تا از مسئولين قرار بود ملاقات كنيم دوست داشتم آنان را در آغوش بگيريم و بوي امام را از بدن آنان استشمام نمايم ولي يكي از آنها اصلا راهمان نداد و ديگري نگذاشت كه نزديكش شويم و لااقل دستش را در دست خود بفشاريم و اين رفتار و ديد حقارت آميز دردآورتر از مجروحيتمان بود.


* آيا هنگامي كه براي مداوا در خارج بوديد خاطره خاصي داريد؟
در سنگاپور شخصي به پيامبر اسلام توهين كرد و قرآني كه دستش بود به زمين انداخت و با پا روي آن رفت من از خود بي خود شدم مرغي را براي نهار آماده كرده بودم كه چاقو بين آن گير كرده بود برداشتيم و بر سرش شد . ماموران مرا بازداشت كردند . از آن جا به
«آی سی یو» حضرت كوبيدم كه راهي آيت الله هاشمي رفسنجاني پيغام دادم و ايشان بلافاصله دستور دادند با رئيس پليس سنگاپور تلفني تماس بگيرند و خواهان آزادي من شوند.جالب است كه مسلمانان سنگاپور بعد از شنيدن اين خبر به طرفداري از من برخاستند و عليه شخص اهانت كننده اقامه دعوي كردند و من در اين جا از آيت الله هاشمي تشكر و قدرداني مي كنم .


* فرزندان شما از لحاظ تحصيلي در چه سطحي هستند؟
دو دختر و يكي از پسرانم در رشته پزشكي تحصيل مي كنند كه يكي از دخترانم به خاطر پرستاري از من تحصيلش را رها كرد و پسر ديگرم در رشته هوش بري تحصيل مي كند و مابقي بچه هايم محصل مي باشند.

*در پايان آيا حرف خاصي داريد؟
اولا از آقاياني كه متولي امور جانبازان مي باشند گلايه مندم كه در اين سالها حتي يكبار هم به خانواده ام سركشي نكردند فقط دوسه بار آقاي فروزنده رئيس بنياد جانبازان با من تلفني صحبت كرد .
دوم : مسئولين با چشم حقارت و انسانهاي محتاج كه بيماري مسري دارند به ما نگاه نكنند.
سوم : براي چندمين بار تقاضاي ديدار با رهبر معظم انقلاب و رياست محترم جمهوري را دارم اميد است توفيق حاصل شود. انشاالله ...


و جمله آخر : مسئولين بنياد شهيد كه متولي رسيدگي به جانبازان هستند در انجام وظيفه خود كوتاهي مي كنند، من تا اين ساعت يك ريال هم به عنوان حقوق و مزايا از آنان دريافت نكرده ام ولي طبق قانون مزاياي براي ما مشخص شده كه من و خانواده ام را از آن محروم مي كنند به عنوان مثال همين فاكتور بيمارستان كه اين مخارج برعهده بنياد مي باشد كه من با هزينه شخصي در پي درمان خود بوده ام و همين امر باعث فلج شدن زندگي ام شده است، بچه هايم جايي براي درس خواندن ندارند، مي گويند برو از بيمه بگير، بيمه مي گويد من ديگر با بنياد قرارداد ندارم، اعتراض مي كنم ، مي گويند درست مي شود، كي خدا مي داند، مي گويند حقوق عقب افتاده شما از سال 64 تا حالا را برمبناي ماهي 3500 تومان حساب مي كنيم، آيا اين انصاف است ؛ 450 ميليون تومان پولي كه من از سال 64 تا حالا خرج كرده ام آيا همان ارزش را دارد كه با من اين طور برخورد مي كنند ، البته خداي ناكرده دنبال چيزي بيشتر از حق خودم كه خرج كردم نيستم ، نامه مي نويسم آن را به دست مسئولين نمي دهند و الان مدت شش ماه است كه دوباره در بيمارستان بستري هستم و حالم رو به وخامت است، فشار بيماري از يك طرف و بي توجهي آقايان از طرفي ديگر روحيه خود و خانواده ام را تخريب كرده است . ديگر نمي دانم چه كنم . اميد است كه فرجي شود.
آيت الله هاشمي رفسنجاني نامه اي براي رئيس بنياد شهيد وقت نوشتند كه هزينه درمان مرا براي اعزام به خارج از كشور تامين كنند. ولي مسئول مربوطه گفت :
«چون دكترها شما را جواب كرده اند نمي توانيم پول بيت المال را داخل جوي آب بريزيم !» كه اين حرف خيلي برايم سخت آمد كه به لطف خدا پيش بيني دكترها درست نبود و اكنون در خدمت شما هستم.


  مسئولين با چشم حقارت و انسانهاي محتاج كه بيماري مسري دارند به جانبازان نگاه نكنند ...


ياد عاشقاني بخير كه در كوچه هاي عشق خرامان خرامان مي رفتند تاهمراه ساربان خود را به مقصد موعود برسانند و يادت باشد ماندن امروز تو ، از رفتن ديروز او بود ...

 

 

آی مردم وای بر فردایمان؛ دسته گلها می روند از یادمان

 

|+| نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 7:41 | سلام بر مهدی (عج)



با شعار مرگ بر آمریکا کوکا کولا بنوشیم؟!

با شعار مرگ بر آمریکا کوکا کولا بنوشیم؟!


 

حتماً همگی شما تا کنون نوشابه های گاز دار با آرمها و مارکهای گوناگون را دیده و خورده اید، نوشابه ایی مانند: کوکاکولا، پپسی کولا، فانتا، میراندا، سون آپ و...

در ۸ مه ۱۸۸۶ میلادی عصاره کولا به صورت کاملا اتفاقی توسط داروسازی اهل آتلانتای آمریکا کشف شد.

جان استیث، هنگامی که در آزمایشگاه در حال آزمایش کردن داروها و مواد مختلف بود توانست عصاره ای را کشف نماید که طعم فوق العاده ای را در دهان ایجاد می کرد و این شد که نوشابه های کولا پا به عرصه وجود گذاشت و فرمول عصاره بدست آمده توسط او تاکنون به صورت سری حفظ شده بطوریکه هنوز کسی از محتویات و جزئیات آن با خبر نیست.

 

از آن زمان تاکنون با تولید روز افزون و صنعتی، این نوشابه های جدید، سرزمین مادری خود را پشت سر گذاشته و شرکتهای سازنده، به لطف اشتهای سیری ناپذیر و لذت جوی ما انسانها !! و  قوانین سازمان تجارت جهانی و اقتصاد بازار آزاد، به غولهای بزرگ تجاری تبدیل شده و توانسته اند تمام مرزهای کشورهای دنیا را، از هتلها و قمارخانه های مجلل لاس وگاس! تا کلبه خرابه های دارفور سودان و پکتیای افغانستان درنوردیده و در به کوچه پس کوچه های شهرهای جهان و ایران ما هم راه پیدا کنند.

اما ای کاش قضیه به همین سادگی بود و در هینجا به پایان می رسید.

از آنجا که صهیونیستها بزرگترین سهامداران شرکتهای نوشابه سازی در جهان می باشند، به جز اینکه از این طریق سالیانه صدها و بلکه هزاران میلیارد دلار پول به جیب می زنند، برنامه ها و سناریوهای استعماری خود را هم، همراه با این محصول خوش طعم بدون هیچ هزینه اضافی صادر می کنند!!

 

آیا تا به حال به آرم شرکت کوکاکولا توجه کرده اید؟

در نگاه اول شاید هیچ مشکل خاصی را مشاهده نکنید، ولی کمی با دقت به آن نگاهی بیندازید.

احتمالاً گرافیستها با توجه به حرفه خود [که بازی با نقشها و طرحها برای رساندن منظوری خاص است] زودتر متوجه قضیه می شوند.

اگر به آرم انگلیسی شرکت کوکاکولا به صورت پشت و رو، یا در آینه نگاهی بیندازید قادر خواهید بود نوشته ای عربی را بخوانید:

 

لا محمد – لا مکه

 

درست حدس زدید.

دشمن صهیونیستی دقیقاً به هدف زده است!

از یک سو با عبارت لا محمد (محمّد هرگز) کلیّت دین مبین اسلام و پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(صلوات الله علیه)را زیر سوال برده و از سوی دیگر با جمله لا مکه (مکّه هرگز) خانه خدا و قبله واحد تمام مسلمانان جهان را به سخره گرفته است.

جالب اینکه کارخانه های تولید این نوشابه ها در تمام کشورهای اسلامی و حتی ایران!!!! با همین نام و تحت همین امتیاز در حال تولید محصولی صد در صد آمریکایی – صهیونیستی هستند و پول من و شمای مسلمان به جیب کسانی می رود که دشمنی دیرینه خود با دین و مذهب ما را کتمان نکرده و نمی کنند و بعد هم به ریش من و شما می خندند...

 

و اما نوشابه پپسی.

 

می دانید  PEPSI مخفف چیست؟

 

Pay  Each  Penny  Save  Israel

 

یعنی: هر پنی[کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس] را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!

بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.

نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.

 

آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟

 

 

 منبع :   بچه های قلم

|+| نوشته شده توسط zahra در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 5:55 | سلام بر مهدی (عج)



مصاحبه ای بدون تعارف!
مصاحبه ای بدون تعارف!

ترجمه: حجت‌الاسلام دكتر آشنا


شبکه خبري فاکس نيوز آمريکا اخيرا مصاحبه اي با آقاي فريد عبود سفير کشور لبنان در ايالات متحده انجام داده است سفير در اين مصاحبه کوتاه که( احتمالا) به صورت زنده پخش مي شد ملاحظات ديپلماتيک را به کناري نهاد و بي پرده سخن گفت.

مصاحبه گر:

جناب سفير آيا شما حزب الله را يک سازمان تروريستي تلقي مي کنيد؟

• عبود:

بله؛ شارون يک تروريست است!

مصاحبه گر:

جناب سفير سوال من اين نبود.من در باره عمليات حزب الله در هدف گيري و کشتار شهروندان بيگناه از شما سوال کردم.نظر شما در باره حزب الله چيست؟

• عبود:

آري، شارونِ تروريست هزاران هزار غير نظامي را کشته است او بزرگترين تروريست است.

مصاحبه گر:

جناب سفير لطفا به سوال من پاسخ دهيد. شما حزب الله را يک سازمان تروريستي تلقي مي کنيد يا نه؟؟؟آيا شما مخالف کشتار غير نظاميان بي گناهيد؟

• عبود:

البته من مخالف کشتار غير نظاميان بي گناه هستم. شما بايد غير نظاميان بي گناه را تعريف کنيد. شارونِ تروريست ،هزاران هزار غير نظامي بي گناه را کشته است و اکنون هم اين کار را ادامه مي دهد!

مصاحبه گر :

اما حزب الله چه؟ آيا شما مي گوييد حزب الله هيچگاه هيچ غير نظامي را نکشته يا براي کشتار هيچ شهروند بيگناهي توطئه نکرده است؟

• عبود:

حزب الله يک جنبش مقاومت است آنها در پارلمان لبنان نماينده دارند و براي عدالت و آينده بهتر مبارزه مي کنند. اگر در يک عمليات غير نظاميان بيگناه آسيب ببينند ، آنها را بايد از قربانيان و خسارات جنگ به شمار آورد. حزب الله غير نظاميان را عمدا هدف نمي گيرد بر خلاف دلال جنگي شارون که تنها هدفش غير نظاميان از جمله کودکان بوده است!!!

مصاحبه گر:

جناب سفير آيا اين به اين معنا است که شما بمب اندازان انتحاري را ناديده مي گيريد.

عبود:

من اعمال جنايتکارِ جنگي، شارون را ناديده نمي گيرم.

مصاحبه گر فاکس(با نااميدي آشکار):

لطفا طفره نرويد و مستقيما سوالات مرا پاسخ دهيد.آيا شما بمب اندازان انتحاري را ناديده مي گيريد؟

عبود:

من کشتار غير نظاميان بي گناه را ناديده نمي گيرم ولي ما بايد مشخص کنيم چه کسي غير نظامي بي گناه است و چه کسي نيست!!! اگر يک بمب انداز انتحاري گروهي از سربازان اسرائيلي را که براي جنايت عليه مردم بي دفاع فلسطين اعزام شده اند بکشد، آيا شما اين سربازان را غير نظاميان بي گناه مي ناميد؟؟؟

مصاحبه گر فاکس(با حسرت):

آقاي عبود آيا شما حق حيات اسرائيل را به رسميت مي شناسيد؟

عبود:

آري من حق حيات فلسطينيان را به رسميت مي شناسم!!!

مصاحبه گر فاکس(چهره اش را نمي توان توصيف کرد):

جناب سفير لطفا به اين سرسختي در پاسخ دادن خاتمه دهيد و به سوالات مشخص ما پاسخ گوييد!!! آيا شما حق حيات اسرائيل را به رسميت مي شناسيد يا نه؟

عبود:

اسرائيل هم اکنون وجود دارد ونيازي به شناسايي از طرف من ندارد. اين حق حيات فلسطين است که بايد مورد توجه قرار بگيرد!!!

مصاحبه گر فاکس : جناب سفير چرا اينقدر يک طرفه و جهت دار به سوالات ما پاسخ مي دهيد؟؟؟

عبود:آقا، اين شما هستيد که بسيار يک طرفه و جهت دار سوال مي کنيد!!!

مصاحبه گر فاکس( با کمبود کلمات مواجه شده است):آقاي عبود سفير لبنان در ايالات متحده آمريکا، از مصاحبه و وقت گذاري شما سپاسگزارم.

منبع:  نشريه هفت قفل شماره 13

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 7:39 | سلام بر مهدی (عج)