تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


با تو می گویم راز

 

آسمان فرصت خوبی است ...

 

نگاه کردم .من بودم و تو و دیگر هیچ. تو مرا خواندی و من گویی بیدار نبودم. نه که بیدار نباشم؛ هشیار نبودم. تو مرا صدا کردی. من انگار نشنیدم. نگاهم کردی انگار ندیدم. دست تکان دادی و من راه خود را گرفتم و رفتم. در رویا می رفتم تا به پایان برسم و دیگر نه چیزی از من ماند و نه از رویاها. از بیم بیدار شدن، گوشهایم را گرفته بودم و چشمانم را بسته بودم و تو ...

 

این بار فقط نگاه می کردی. رفتم و رفتم. بیابان رویاهایم پر از سراب بود. با دیدن هر سراب، گویی جانی دوباره درون تن خسته ام می نشست و با سرعت می دویدم. اما وقتی می فهمیدم که دیگر دیر بود. دوباره من بودم و روحی خسته... خسته از فریب سراب... و باز قصه تکراری شد. دیگر نزدیک پرتگاه بودم. و هنوز نمی دیدم. شاید هم می دیدم اما برای من که فریب سراب های زیادی را خورده بودم، انگار پرتگاه هم سراب بود. فکر می کردم این هم جزئی از بیابان است و دیگر هیچ.من با هر گام به پرتگاه نزدیکتر می شوم و تو ...

 

      الهی و ربی من لی غیرک؟

 

تو دیگر ساکت نبودی. صدایم کردی نشنیدم. نگاهم کردی ندیدم. دست تکان دادی و وقتی دیدی من هنوز دارم می دوم، دستم را گرفتی و من ندانستم دیگر چه شد. وقتی به خود آمدم دیدم منم و تو. انگار مرا از رویا بیرون اوردی و دوباره در رویا فرو بردی. رویایی که انگار از جنسی دیگر بود و لطافتی دیگر داشت. در رویا پیش می رفتم و این بار بیدار بیدار بودم.

تو بودی و ستاره و مهتاب. تو را در مهتاب دیدم و ستاره.

 

دیگر رویاها سراب نداشتند و در جای جای آنها پروانه های سفید پرواز می کردند. تازه داشتم به بودنت عادت می کردم.دستانم را محکم گرفته بودی. چشمانم می دید و گوشهایم باز بود برای شنیدن.

 

رویاها را با هم یکی پشت سر می گذاشتیم که دیدم دستانت آرام آرام رها می شود. ترسیدم. گفتم چرا و توهیچ نگفتی. احساس کردم که آمدی و درون قلبم نشستی. دیگر کنارم نبودی؛ درونم بودی و من انگار خواب می دیدم. تو را در قلبم حس کردم و آسوده شدم.دیگر نیاز به واژه ها نبود تا با تو سخن بگویم. خود می شنیدی. نیازی به دستها نبود. از پرتگاه هراسی نداشتم؛ زیرا درون قلبم بودی.... و امروز من می روم. آرام آرام در رویاها پیش می روم.

از نیرنگ سراب ها نمی ترسم ...

کسی با من است که جز تو نیست ... نزائیده و زائیده نشده.

هیچ کس همتای او نیست.... لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 17:57 | سلام بر مهدی (عج)



ید الله فوق ایدیهم
 

اعلا‌م خبر ورود ایران به مرحله تولید صنعتی سوخت هسته ای , بازتاب گسترده ای در رسانه های جهانی داشت .


شبکه های تلویزیونی سی  ان ان , بی بی سی , الحزیره و المنار مراسم جشن روز ملی فن آوری هسته ای در نطنز و سخنان رئیس جمهوری اسلا‌می ایران را زنده پخش کردند.

شبکه تلویزیونی العربیه نیز پس از پخش خبر اظهارات آقایان احمدی نژاد, آقازاده و لاریجانی درباره برنامه هسته ای ایران و واکنش امریکا به این اظهارات , گزارشی را درباره اعلام موفقیت ایران در رسیدن به مرحله تولید صنعتی سوخت هسته ای پخش کرد.

همچنین مراسم روز ملی فن آوری هسته ای در ایران در رسانه های آلمان بازتاب گسترده ای داشت.

شبکه های تلویزیونی ان ت فاو , شبکه یک تلویزیون سراسری آلمان موسوم به اارد و شبکه تلویزیونی دویچه وله آلمان با پخش تصاویری از مراسم جشن هسته ای در نطنز اعلام کردند, ایران برنامه هسته ای خود را با گامی مهم به پیش برد.


 

برخی از این شبکه های تلویزیونی همچنین با پخش تصاویری از اعلا‌م حمایت دانشجویان ایرانی در مقابل سازمان انرژی اتمی ایران اعلام کردند, اقدام دانشجویان ایرانی تاکیدی بر حمایت ملت ایران از برنامه های هسته ای دولت است.

در این حال برخی رسانه های آلمان با طفره رفتن از بیان توانایی های دانشمندان هسته ای ایران اعلام کردند, ایران ادعامی کند به تولید صنعتی سوخت هسته ای دست یافته است.

همچنین اعلا‌م حمایت دانشجویان ایرانی از برنامه هسته ای بازتاب گسترده ای در شبکه تلویزیونی یورونیوز داشت.

این شبکه گزارش داد, دانشجویان روز دوشنبه همزمان با برگزاری جشن روز ملی فن آوری هسته ای با برپایی تظاهرات ضدامریکایی در تهران از سخنان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران و خبردستیابی ایران به تولید صنعتی سوخت هسته ای استقبال کردند.

شبکه تلویزیونی فرانس 24 نیز گزارش داد, دانشجویان ایران ضمن حمایت گسترده از برنامه های هسته ای کشورشان , در تظاهراتی مراتب بی‌اعتمادی خود به کشور های غربی و حمایت از برنامه های هسته ای کشورشان را اعلام کردند .

روزنامه انگلیسی زبان نیشن نیز در صفحه نخست با تیتر درشت نوشت , ایران وارد مرحله جدیدی از برنامه صلح آمیز هسته ای شد.

این روزنامه به نقل از احمدی نژاد نوشت , جمهوری اسلامی ایران از حق هسته ای خود دفاع خواهد کرد.

شبکه های تلویزیونی پاکستان هم دیشب و امروز با پخش تصاویری از جشن هسته ای ایران , به خبر ورود ایران به چرخه تولید سوخت هسته ای صنعتی اشاره کردند.

همچنین شبکه سوم تلویزیون مالزی در بخشهای خبری دیشب و امروز موضوع دستیابی ایران به فن آوری تولید سوخت هسته ای را در مقیاس صنعتی به طور وسیع بازتاب داد.

این شبکه تلویزیونی امروز با نشان دادن تصاویر مراسم روز ملی هسته ای ایران , بخشهایی ازسخنان "محمود احمدی نژاد" رییس جمهوری اسلامی ایران را درباره‌پیشرفتهای هسته ای در مرکز هسته ای نطنز پخش کرد.

همچنین پیشرفت هسته ای و دستیابی به فن آوری تولید سوخت هسته ای جمهوری اسلامی ایران همچنان مهمترین خبر
رسانه های جنوب و شرق آسیاست.

شبکه خبری "اسیا" متعلق به سنگاپور که پربیننده ترین بخش خبری در جنوب شرق آسیاست , اعلام کرد , در روز " ملی هسته ای" ایرانیان پیشرفت جدید خود را در زمینه تولید سوخت هسته ای جشن گرفتند.

شبکه خبری "آسیا" افزود : رییس جمهوری اسلامی ایران پیشرفت هسته ای کشورش را مرهون تلاش و مجاهدت دانشمندان جوان ایرانی دانست و از تلاش آنان قدردانی کرد .

مراسم ویژه بزرگداشت روز ملی فن آوری هسته ای روز دوشنبه  بیستم فروردین در سراسر ایران و همچنین با حضور رئیس جمهوری اسلامی ایران در نظنز برگزار شد .

 دیروز به همین مناسبت  زنگ انرژی هسته ای  در مدارس  سراسر ایران به صدا درآمد وهزاران  دانشجو هم  با  تشکیل زنجیره های انسانی ، حمایت خود را  از فعالیتهای صلح آمیز هسته ای  اعلام کردند .

 شهرهای مختلف کشور همچنین شاهد نور افشانی و مراسم جشن و سرور به همین مناسبت بود. 

منبع


" انرژی هسته ای حق مسلم ماست "

 

|+| نوشته شده توسط zahra در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 18:5 | سلام بر مهدی (عج)



ستاره ای بدرخشید و ...

 

 عاشقان عیدتان مبارک  

 

میلاد با سعادت فخر کائنات، علت خلقت، حبیب خدا؛ محمد مصطفی(ص) و سبط بزرگوارش

 رئیس مکتب تشیع؛ امام جعفر صادق(ع) بر صاحب عصر مهدی موعود (عج) و دلداگان کویش

 فرخنده باد

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


بالي بيا به آبي احساس واكنيم / خود را غريبِ صحبتِ هر آشنا كنيم
جايي كه در خيالِ رهايي اسارت است / بالي اگر كه بود وَبال است واكنيم!
انديشه زمين به زمانِ دگر نهيم / مانده است طفلِ عقل كه سر در هوا كنيم
طاووسِ گلشنيم اگر پر نشان دهيم / گاهي ولي نگاهِ توضع به پا كنيم
گرم از حرارت جبل النّورِ سينه‌ايم / كو عطر جبرئيل كه دل را حَرا كنيم؟
حيران شديم لذّتِ ديدار گل كند
شوري به دل ز بعثت ختم رسُل كند
شب در سكوتِ كوچه بسي راه رفته بود / امواجِ مدّ واقعه تا ماه رفته بود
هر يوسفي كه پيرهني از كمال داشت / با طعن گرگِ حادثه در چاه رفته بود
حتي زمين كه دير زماني خروش داشت / در خلسه شكفتن يك آه رفته بود
دختر طلاي زنده به گوري به گوش داشت / شيطان به بزم مردمِ گمراه رفته بود
تنها به مكه بود كه در جاده حرا / مردي به شوقِ سيرِ الي الله رفته بود
آن مرد هم تو بودي و تكبير زن شدي
ذريّه حقيقي آن بت شكن شدي
آن لرزه‌هاي سقف مدائن نمود داشت / ديوارهاي كنگره ميلِ فرود داشت
وقتي كه نورت از افق، آغوش مي‌گشود / بتخانه سمتِ خاك، عبوري عمود داشت
شد آسمان به نغمه جاءالحق آشنا / آن لحظه‌اي كه جسمِ تو قصد فرود داشت
دل مي‌شنيد نغمه توحيد را ز خاك / دستي اگر ز دور به چشمِ شهود داشت
رودِ سماوه با قدمت جوشِ اشك بود / درياچه‌اي به ساوه ولي عمر زود داشت
نور تو آفتاب شد و پرتو آفريد / آتشكده خموش شد از بس كه دود داشت!
آن سال كلّه مقتلِ اصحابِ فيل بود / يعني كه جانِ كعبه هميشه حسود داشت!
تو جانِ كعبه‌اي و خروشان چو زمزمي
آنجا كه مُحرم‌اند خلايق تو مَحرمي
از ابرِ شوق چشمِ تو ايمان چكيده بود / از شاخه لبت گلِ قرآن دميده بود
خيس از زلالِ وحي در آن شرجيِ نزول / بر گونه‌هات پاكي شبنم دويده بود
در خرمن كدام سخن شعله‌ور كني / آن برقِ اِقْرَئي كه نگاهِ تو ديده بود؟
رفتي به سمت خانه و پيچيده‌اي به خود / آنجا كه عمق راز امانت بريده بود
آيينه خانه بود جهان، جشنِ نور بود / اينجا ستاره‌اي به رسالت رسيده بود!
قرآن نزول كرد و مقامت صعود داشت
اوصافِ پاكِ حضرت حق – هر چه بود – داشت
بي تو شبِ نياز اميدِ سحر نداشت / خورشيد سر زدامنه كوه بر نداشت
آري بميرم اين‌كه مسيحِ حجازِ ما / حتي به لحظه‌هاي ولادت پدر نداشت
در سينه، بعدِ ليله الاسري نهاده‌اي / رازي كه گوش هيچ فرشته خبر نداشت
آن جلوه ها كه در شبِ معراج ديده‌اي / جبيرل هم به ديدنِ آن بال و پر نداشت
كعبه، قمارخانه بت‌هاي نفس بود / دستت اگر خليل نبود و تبَر نداشت
وقتي كه بود معجزه گونه‌هاي تو / ديگر كسي نياز به شق القمر نداشت
هر چند چهره تو به يوسف قرين شده است
باغ تو دلرباتر از او گندمين شده است
پلكت ميان معركه شمشير مي‌كشد / چشم تو طرح حمله يك شير مي‌كشد
حتي علي كه جوشن او پشت هم نداشت / مي‌گفت در پناه تو شمشير مي‌كشد
خورشيدِ رزم‌هاي تو در خيبر و احد / خطي به قصه‌هاي اساطير مي‌كشد
دندانِ تو شكست ولي باز هم كسي / از سينه تو نعره تكبير مي‌كشد
كمتر به كار شستن اين زخما نشين / انگار قلبِ‌ دختر تو تير مي‌كشد!
تسبيح مي‌شوي و دلت شوق و شور را / چون دانه‌هاي نور به زنجير مي‌كشد
تو مظهر تمام صفاتِ خدا شدي
شايانِ سجده و صلوات و دعا شدي
يك عمر شاهدي به دلِ باده نوشِ خود / با اين‌كه خود پياله‌اي و مي‌فروشِ خود
خلقت كه سخت‌تر ز بناي مساجد است / از چه دوباره سنگ گرفتي به دوشِ خود؟
اين قدرداني و «فتبارك» ز كار توست / يعني كه مرحبا بگو آخر به هوشِ خود!
گفتي كمي ز مرتبه را قيّتت / اما شدي دوباره خودست پرده پوش خود
گفتند وحي، جلوه علم حضوري است / آيا تو گوش مي‌كني آنجا به گوشِ خود؟
اينها كه گفته‌ايم به معناي كفر نيست / ماييم و باز مركبِ لفظِ چموشِ خود
ما را ببخش، جز تب حيرت نداشتيم
ما واژه غير وحدت و كثرت نداشتيم
ارزانيِ كمالِ تو، قلبِ سليم بود / مستي هر پيامبر از اين شميم بود
آنجا كه شرحِ خلقت آدم نوشته شد / وصفِ تو در كتاب، به خُلقِ عظيم بود
مردي به نام احمد، از اين راه مي‌رسد / اين حادثه، نوشته عهد قديم بود
كوري چشمِ ظلمتِ شب راهه، مثلِ نور / تنها نگاه آينه‌ات مستقيم بود
فرعونِ نفسِ ساحرِ ما را چه خوش گرفت / محو عصاي معجزه تو كليم بود
پر زد خديجه همچو ابوطالب از حرم / آن فصل، فصل هجرت دو يا كريم بود
اين زخم‌ها به سينه تو غالب آمده است
دشوارتر ز شعب ابي‌طالب آمده است
خورشيدي است جلوه هفت آسمانِ تو / توحيدي است سيره پيشنيان تو
آن عرشيان كه سجده به آدم نموده‌اند / بوسيده‌اند با صلوات آستانِ تو
با آن‌كه صبرِ نوح نفرين گشود لب / غير از دعا نخواست بر امّت، زبانِ تو
جدّت اگرچه لايق وصفِ خليل شد / شد واژه حبيب سزاوارِ جانِ تو
بر اسبِ باد بود سليمان، ولي نداشت / تيري كه داشت ليله الاسري كمان تو
موسي اگر براي تكلم به طور رفت / شد آسمانِ هفتمِ حق ميزبانِ تو
با گردباد خاكم اگر آسمان رود / كي مي‌رسد به پله‌اي از نردبانِ تو؟
نورت چو آفتاب در آفاق جلوه كرد
از سينه‌ات مكارم اخلاق جلوه كرد
كرديم در حريمِ تو دستِ دعا بلند / اي آن‌كه هست مرتبه‌ات تا كجا بلند
بر دامنِ شفاعتِ تو چنگ مي‌زند / دستي كه كرده‌ايم به يا ربّنا بلند
خورشيدي آن قدر كه به جسمت نمانده است / حتي نسيمِ سايه كوتاه يا بلند
همراه دسته‌هاي گلِ ياس، مي‌شود / نام تو از صلابتِ گلدسته‌ها بلند
كفر از هراسِ موجِ تو نابود مي‌شود / هر چند چون حباب شود از هوا بلند
اين جمع را بگو كه به تحقير كم كنند / از پشتِ حجره‌هاي جهالت صدا بلند
حتي خيالِ دوري اگر بال گسترد / حنّانه‌ايم و ناله ما در قفا بلند
ما را به حالِ خويش مبادا رها كني!
ايين كار را – هميشه رحمت – كجا كني؟
حيرت نگاهِ جلوه سبحاني خودي / شب تا به صبح گرمِ چراغاني خودي
بيهوده قصد ِ آتش نمرود مي‌كنند / وقتي خليلِ سير گلستاني خودي
پيداست در تداوم يعقوب اشك تو / چشم انتظار يوسفِ كنعاني خودي
آنجا كه طور سينه، تجلّي طلب كند / خود شعله‌دار موسي عمرانيِ خودي
با آنكه چشمِ شاهدِ نقاشِ خلقتي / مبهوتِ صنعتِ قلمِ مانيِ خودي
آنجا كه نوحِ خشمِ ت ولنگر زند در آب / كشتي به چار موجة طوفانيِ خودي
بيهوده نيست خواب به چشمت نمي‌رسد / مجذوبِ صبحِ صادقِ پيشاني خودي!
نور خدا ز قلبِ تو تكثير مي‌شود / آيينه‌اي و محوِ دو چندانيِ خودي
اري زمين مجال سخن‌هاي تو نبود / خود مستمع براي سخنرانيِ خودي
حال مرا براي تو بهتر سروده است / بيدل كه داشت مشربِ عرفاني‌ِ خودي:
«فردوسِ دل، اسير خيال تو بودن است
عيد نگاه، چشم به رويت گشودن است»
توحيد آيه‌هاي خدا را خطابها / مستِ شرابِ لم يلدِ تو خراب‌ها
منت نهاده است خدا بعثت تو را / يعني براي عكس تو تنگ است قاب‌ها
خلقت مگر طفيل وجودت نبوده است؟‌/ پس چيست اي مجرّد محض، اجتناب‌ها؟
پيشي مگير اي همه در گفتن سلام / شرمنده مي‌شوند ز رويت جواب‌ها
اين غصه‌ها محاسنِ پاكت سپيد كرد؟
يا پير مي‌شوند برايت خضاب‌ها؟
بس نيست اين‌كه پات ورم كرده از نماز؟ / مگذار حسرت اين همه بر چشم خواب‌ها!
ما را به روز واقعه تشنه رها مكن / تا هست مَهرِ دختر پاكِ تو آب‌ها
رحمت بر امت تو كه پيروز معركه است / هرچند ديده دشمنِ كافر، سراب‌ها
فاسق شگفت نيست به عاشق بَدَل كني
وقتي كه بالّتي هي احْسَنْ جَدَل كني!
با آن‌كه خلقت است طفيل اميري‌ات / دم مي‌زني به پيش خدا از فقيري‌ات
حتي به كودكي ز خدا جلوه داشتي / خورشيد، خانه داشت به دندانِ شيري‌ات
با آن‌كه تاج و تخت سليمان هم از خداست / معراج مي‌رويم ز فرشِ حصيري‌ات
كمتر به شرح سوره هود آستين گشا / مي‌ترسم آيه‌ها ببرد سمتِ پيري‌ات
آفاق را به آيه انفاق زنده كرد / از پا برهنگان خدا دستگيري‌ات
صد جلوه ناز مي‌وزد از سربلندي‌ات / عطر نماز مي‌چكد از سر به زيري‌ات
كوري چشمِ سامري، از جنس نور، هست / هارون‌ترين وصيِ خدا در وزيري‌ات
وقتي سخن ز لطفِ چهار ولي شكفت
بر غنچه لبانِ تو نامِ علي شكفت
نامت هزار مرتبه از قلب و جان گذشت / آري مگر زياد خدا مي‌توان گذشت؟
هر تازه لقمه‌اي كه به دستِ فقير رفت / از سفره كرامتِ اين خاندان گذشت
حتي مناره‌ها همه در وجد آمدند / وقتي كه نامت از درِ باغِ اذان گذشت
ديگر چگونه بينِ زمين تاب آوري؟ / وقتي بُراقت از سرِ هفت آسمان گذشت
در اشتياقِ روي تو از جان گذشته‌ايم / «دنيا غمِ تو نيست كه نتوان از آن گذشت»
ديديم بستر تو و گفتيم كه چه زود / بايد ز پيش آن پدر مهربان گذشت!
گيرم كه باغ زنده بماند در اين خزان / با ما بگو كه مي‌شود از باغبان گذشت؟
چون حمزه تا هميشه كنارِ اُحُد بمان
آه اي پدر، كنار يتيمانِ خود بمان


از جابر نقل شده که، حضرت أبي جعفر (امام جعفر صادق عليه السلام) فرمود:

 

 

 ای جابر آیا کسی که ادعای تشیع می کند، او را بس است که از محبت ما اهل بیت دم زند؟

 

 

 به خدا شیعه ما نیست!


مگر کسی که تقوای الهی داشته باشد و او را اطاعت کند و آنها شناخته نمیشوند مگر به:

 تواضع ، خشوع ، امانت داری ، کثرت یاد خدا و روزه و نماز ، نیکی به پدر و مادر، مراعات کردن همسایگان خصوصا فقرا٬ مسکینان و در راه ماندگان، و یتیمان و راستی گفتار و تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از مردم، مگر به نیکی که آنها امناء اهل و عشیره خود هستند در همه امور.

 

جابر گفت: گفتم: ای پسر رسول خدا،

امروز هیچ کس را با این صفات نمیشناسم.

 حضرت فرمود : ای جابر به راههای مختلف مرو!

 

آیا برای مرد کافیست که بگوید من علی (علیه السلام) را دوست دارم و از او پیروی میکنم و با وجود این فعالیت دینی نکند؟ پس اگر بگوید :  من رسول خدا (ص) را دوست دارم، سپس از رفتار او پیروی نکند و به سنتش عمل ننماید، محبتش به پیغمبر به او هیچ سودی ندهد، پس از خدا پروا کنید برای آنچه نزد خداست عمل کنید، خدا با هیچ کسی خویشی ندارد، دوست ترین بندگان خدای عز و جل با تقواترین و مطیع ترین آنهاست.

 

 منبع: اصول کافی جلد 2-باب طاعت و تقوی


*****************************

اخلاق رسول رحمت

طبیعت بهانه است!

صلوات

 

|+| نوشته شده توسط zahra در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 8:44 | سلام بر مهدی (عج)



شهیدان سخت دلتنگ و غریبم ...
 

  امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم

حال و هوای لحظه های جنگ دارم

 

کاش در جبهه "یا زهرا " مرا بر باد می داد

کاش رنگ شهر بازیم نمی داد

 


پ.ن: برگشتم ...!

   اما نای نوشتن ندارم .... هنوز باورم نشده ...

 

 * چند تا یادگاری از کربلای ایران:

 اروند کنار

هفت سین پادگان حمیدیه

دهلاویه

نخل های سر جدا

  ...

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 9:2 | سلام بر مهدی (عج)