تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


آب زنید راه را حین که نگار می رسد ...

 

                                               

بیانات مقام معظم رهبری در جمع علما، روحانیون و طلاب حوزه علمیه مشهد مقدس

(۸۶/۲/۲۶ /حرم مطهر امام رضا(ع) / رواق امام خمینی(ره) / ساعت:  ۳۰ : ۹ صبح )

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین ان الله کان علیماً حکیماً(۱) و اتبع ما یوحی الیک من ربک ان الله  بما تعملون خبیراً (۲) و توکل علی الله و کفی بالله وکیلاً (۳) » /احزاب/

   

شأن علما و روحانیون، وراثت انبیا است. مسئولیت آنان هم طراز انبیاست و روحانیون بایستی وظایف انبیا را که در جهت اقامه عدل و قسط بوده، انجام  دهند.

 

خداوند می فرماید : "انبیا را فرستادیم تا مردم قائم به قسط شوند و قیامشان و تحرک و حیاتشان، برای قسط باشد."

اکنون همه دعواهای شیطانی بر سر همین است که انبیا بر اقامه قسط و عدل، تلاش می نمودند و لی آن عده ای که نمی خواهند، شورش می کنند و ...

مجاهدت همیشه به شمشیر و سلاح نیست! گاهی زبان موثرتر است و می تواند نیروها را جمع کند.

دو پدیده جالب و مهم که در روحانیت اسلام، یا بهتر بگوییم، روحانیت شیعی وجود دارد،  یکی طرفداری از مستضعفان و ملجآ مظلومان بودن است و دیگر اینکه روحانیت شیعه، همیشه خود را با نیازهای جامعه تطبیق داده تا بتواند به بهترین نحو ممکن، آنها را پاسخگو باشد.به ویژه از هنگامی که پدیده استعمار شروع شد، روحانیت شیعه، تمام سعی خود را برای تطبیق و پاسخگویی به نیازهای جامعه، به کار گرفت.

میرزای شیرازی، در جریان تحریم تنباکو، اولین سیلی را به استعمار انگلیس زد و پس از او نیز شیخ فضل الله نوری، آیت الله مدرس، آیت الله طباطبایی، آیت الله کاشانی در جریان ملی شدن صنعت نفت و امام خمینی(ره) هم در پیروزی انقلاب، همگی ادامه دهندگان این رویه ضد استعماری بودند و ما همواره شاهد چالش  روحانیت با استعمار  بوده و هستیم.

آیت الله مدرس در پاسخ به این جمله که گفتند: " انگلیس استقلال شما را به رسمیت می شناسد" با قاطعیت تمام گفت: "انگلیس مگر کیست و چه حقی دارد که در مورد استقلال ما تصمیم بگیرد!؟

پیروزی انقلاب اسلامی، به رهبری امام خمینی(ره)، نشانی از وجهه عمیق مردمی-تاریخی علما بود.

مایه افتخار روحانیت این است که در کنار حفظ شأن خود، این مسئولیت خطیر را نیز حفظ کرده است. ما امروز وارث چنین روحانیتی هستیم. کاش علمای اهل سنت عراق هم اکنون هشیاری روحانیت شیعه را داشته باشند.

در کنار علم آموزی بایستی در پارسایی نیز بکوشیم. خود را آن چنان بسازید که با بنیه قوی پارسایی، بتوانید راه گذشتگان را ادامه دهید.

کسانی که دوران ناهمسویی حکومت طاغوت با روحانیت را ندیدند، نعمت بزرگ انقلاب را درک کنند. ما باید قدر این نعمت الهی را بدانیم و آن را به نقمت تبدیل نکنیم. چند مورد که این نعمت را به تقمت تبدیل می کند، عرض می کنم :

* اگر استقلال محفوظ حوزه، از بین رفته و  روحانیت جزو تشکیلات حکومتی شود، دیگر مستقل نخواهد بود. البته این بدان معنا نیست که روحانیت نسبت به حکومت، بی تفاوت باشند؛ بلکه بایستی در تعامل با یکدیگر بوده و  روحانیون، هر جا احساس  ضرورت کردند، منتقدی غیر مدعی و دلسوز برای دولت باشند اما در عین حال استقلال خود را حفظ کنند.

* غفلت ناشی از عافیت؛ اینکه آسوده بنشینیم و بگوییم دشمن را بیرون کرده ایم، درست نیست. بلکه دشمن همیشه هشیار و  در کمین است؛ نباید غافل بود.

* غفلت از خطر تهاجمات اعتقادی؛ امروز برخی چون با حکومت دین مخالفند، به اسلام از جنبه سیاسی حمله می کنند ولی با تشیع، فی نفسه و به عنوان دین کاری ندارند. نمونه بارز آن دولت آمریکاست که با تشیع به عنوان دین و مذهب، مخالفتی ندارد؛ بلکه با حکومت دینی و شیعی مخالف است.

دیروز روحانیت، عرصه حضورش، منبر و محراب مسجد بود و امروز این سوال مطرح است که آیا باید این عرصه را تغییر دهد یا توسعه بخشد؟ مسلما نباید آن را تغییر دهد؛ بلکه بایستی این عرصه را توسعه داده و رها نکند. مسجد پایگاه اصلی است و محل مواجهه رو در رو و چهره به چهره مردم با روحانیت. ... نباید رها شود.

روحانیت وظیفه اش تداوم وظیفه پیامبران است. ( اشاره به حدیث: طبیب دوار بطبه .....) ایشان همچون طبیبی دلسوز، به دنبال درمان دردهای مردم بودند و بر زخمها مرهم می نهادند. اما گاهی هم لازم می شد، زخم را داغ میکردند؛ یعنی در مقابل بدعتها و خرافات و ....مبارزه می کردند.

اکنون نیز باید هم مرهم بگذارید و هم داغ کنید؛ هم پاسخگوی نیازها باشید و درمان کنید، هم با بدعت ها و خرافات و ضلالت ها مبارزه کنید. روحانیت باید به سلاح روز مجهز باشد و گرنه شکست می خورد و سلاح روز، شمشیر و اسلحه و ... نیست، بلکه تسلط بر روش های نرم افزاری و تولید محتواست.

ذهنیت امروز بشر در دنیا، عقل گرایی تجربی است؛ یعنی استدلال خواهی برای هر مدعایی، آن هم در محدوده تجارب بشری!

این ذهنیت باید بشکند که هر چه با عقل تجربی قابل فهم و درک نباشد، مردود است! حوزه بایستی روی این مسائل، جزمیت داشته باشد. دستگاه تبلیغ دین، باید ابزار شکستن این نظر را داشته باشد آن هم با دلیل و برهان.

اما در باب مدعاهای دینی، تا جد امکان با استقلال بیان کنید و مدام نگویید: تعبد، تعبد!

شهید مطهری در روزگار طاغوت،مقالات حجاب را نوشت و در مجله چاپ کرد، چون مستدل بود، نتوانستند جلویش را بگیرند.

حوزه یک هویت بی نظیز و بی بدیل است. محل جمع علم و دین و پارسایی است. آنچه در محیط طلبگی، شاخص است، نشاط و عزت نفس جوانان و پارسایی سالخوردگان است. قدر جوانی خود را بدانید و تا می توانید علم بیاموزید. باید متون را خلاصه و فرمولیزه کرد. نگذارید یک ساعت عمرتان تلف شود.

در حوزه، اصل و محور طلبه است. خصوصیت دیگر حوزه، عشق به استاد و در عین حال آزادی گفتار در مقابل اوست؛ یعنی ضمن اینکه، شاگرد به استاد عشق می ورزد و احترام می گذارد، جسارت علمی خود را نیز در مقابل استاد دارد و هنگامی که لازم بداند، با  او به بحث و تبادل نظر می پردازد.

ویژگی دیگری که در حوزه وجود دارد، همزمانی تعلیم و تدریس است، طلبه در عین حال که از استاد خود درس می آموزد، درس دیگری را به سایرین تعلیم می دهد.

تحولات صحیح و بر حسب نیاز، برای حوزه، لازم است.  توجه بیشتر به برپایی دروس اخلاق و تفسیر امری ضروری است.

نحله های فکری و معرفتی حوزه، بایستی تعامل خوبی با هم داشته باشند.

تحلیل سیاسی برای حوزه لازم است. روحانیت باید آگاه باشد که ارزش هایی که امام منادی آنها بود و باعث ایجاد انقلاب شد، اکنون آماج تهاجمات جناح های خارجی و داخلی ی مسئله دار با دین و روحانیت است.

 

علت دشمنی استعمارگران با رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز همین است که او به این ارزش ها، بی مهابا اظهار علاقه می کند.

آنان هر چه علیه اصول انقلاب باشد، دوست دارند. از مذاکره استقبال می کنند. در داخل و یا خارج از کشور هم، وابستگان به آنان وقتی بحث مذاکره مطرح می شود، چه خوشحالی می کنند!

چه مذاکره ای؟! با یک دولت مستکبر زورگوی توسعه طلب استعمارگر، آن هم در دوره دولت دولت مردان و دولت زنان بی ادب و مدعی فعلی آمریکا، چگونه می توان مذاکره کرد؟!

آنها که تصور می کنند جمهوری اسلامی ایران، از ارزش های امام خمینی(ره) و انقلاب فاصله گرفته و سیاست مستحکم، منطقی و صد در صد قابل دفاع خود را در نفی مذاکره و ارتباط با آمریکا، تغییر می دهد، سخت در اشتباهند.

به دلیل اینکه آمریکا به عنوان قدرت اشغالگر به وظایف خود  در برقراری امنیت در عراق، عمل نمی کند و دست دولت این کشور را بسته و برای سرنگونی آن تلاش و از تروریست ها نیز حمایت می کنند، وزارت امورخارجه به درخواست دولت عراق تصمیم گرفت در یک گفتگوی رو در رو با آمریکایی ها، مسئولیت و وظایف آنان را در قبال امنیت عراق، یادآوری و با آنها اتمام حجت کند.

آنها به ما می گویند که فقط در مورد مسائل عراق، با شما مذاکره می کنیم، اما ما به آنها می گوییم حتی موضوع عراق هم به شما ربطی ندارد. به ایران هم ربطی ندارد. تنها مردم حق دارند برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند نه هیچ کشوری. ما فقط در برقراری امنیت عراق، مسئولیم و تنها در این مورد گفتگو می کنیم و گفتگو فقط در مورد وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 

 

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 5:23 | سلام بر مهدی (عج)



پروانه بارون!

 

حرم، غروب، پروانه،خستگی، دلتنگی ...

 

معمولا می گن غروبای جمعه دلگیره .....

ولی من همه غروبا دلم می گیره! مخصوصاْ دوشنبه، سه شنبه و غروب جمعه هم که دیگه جای خود داره مخصوصا تو شلمچه!

 

  

غروب جمعه شلمچه/ همزمانی ساعت فرود در شلمچه با یه ساعت شکسته رو یه خمپاره عمل نکرده....

 

          امروزم غروب که نه، تقریبا دو ساعت قبلش، توفیق دست داد و مشرف شدیم حرم آقا ...

 

 

بنفسی انت یابن رسول الله

 

بعد از یه نصفه هفته پر از بد بیاری و خبرای ناجور، با یه اعصاب خورد و بغض فرو خورده، هیچ مسکنی به اندازه زیارت، آرام بخش نیست....

                                              اونم یه زیارت پروانه بارون!

 

 

 

پروانه ها خسته ولی عاشقند ...

 

پروانه ها خسته ولی عاشقند ... 

 

اون از روز اول هفته که ساعت 5 عصر تو کانون، خسته از درس و بحث و .... یکی از بچه ها با خوندن مقاله (بر وزن تفاله) ی  یه عده دانشجونما، داغمونو تازه کرد و رنج غیرت خونمون رو تا دمای جوش که سهله، تا بخار و ... هم بالا برد!

 

اصلاً هر کلمه ای که می خوند، مثل یه پتک رو سرم فرود می اومد.... بدجوری بغض گلومو  گرفته بود... کاش می تونستم فریاد بزنم! سرمو که بلند کردم، روبه روم تو راهرو، عکس شهید ناصری، شرمنده ترم کرد!

لبخندش از اون لبخندا بود....!

 

 اون از دیروز که به علت سر درد شدید به کلاس نرسیدم و  در پی دیر رسیدن به کلاس، به یه جلسه اجباری فراخونده شدم و تبعاتش که مجال گفتنش نیست ...! بعدشم دچار چند مورد بازجویی و ...

 

 اینم از امروز که کارا عجیب به هم گره می خورد! و هر جا می رفتم باید یه کلاف سر در گم رو باز می کردم اونم در صد ثانیه!

 

آخریشم کلاف تشکیلات محترم آستان قدس بود ...!

خداییش این یکی دیگه خیلی سخت بود... آدمای جالبین...... تو حریم آقا اینقد راحت دروغ سر هم کنن و تهمت بزنن دیگه خیلیه!! که بازم همش بر می گرده به عدم توجه به اصل "حضور در محضر حاضر!"

 

دیگه اون بغض فروخورده ی نصف هفته ای، نتونست دووم بیاره و .... پشت پنجره فولاد آقا تا تونستم با اشک گله کردم!

 

 

فاخلع نعلیک ... انک بالواد مقدس طوی

 

  پروانه ها هم خسته بودند .... اما خسته ی  عاشق .... واسه خودشون عالمی داشتن!

تا حالا هیچ وقت حرم رو اینطوری پروانه بارون ندیده بودم!

 

دم در خونه که رسیدم، بازم پروانه!

یه پروانه از همونایی که تو حرم بود، رو جاکلیدی در پناه گرفته بود ... یه پروانه ی خسته ولی عاشق!

******

تولد شوم!

یمن؛ قربانگاه شیعیان

ضرورت بازگشت به مطهری

به روزترین کاربرد سانســـــــــور! 

رسانه ملي پیش به سوي سكولار شدن!

رابطه ايران و آمريكا هنوز هم رابطه گرگ و ميش است؟!

 

|+| نوشته شده توسط zahra در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 20:56 | سلام بر مهدی (عج)



دل می رود ز دستم ...
 

 دل غریب من از گردش زمانه گرفت ...

 

خدایا دلتنگم...

 

 

|+| نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 5:58 | سلام بر مهدی (عج)



سکوت کن...!

 فرشته ها خسته از آمین اند...


سکوت کن!

من هم سکوت میکنم اما ....

سکوت من و تو شاید پیشانی حق  شکاف بردارد و باز هم هیچ کس چیزی نگوید.

 

آنجا که واژه ها غوغا می کنند، حرمت واژه ها را شکستند و سهم ما سکوت!

هیچ فریادی نیست، دیگر چه فریادی؟

 

به واژه ها نخند. مگر نمی دانی واژه ها مقدسند و حرمت دارند؛ "دهکده جهانی" مگر بد است!؟

خوب معلوم است، همه با هم زندگی می کنیم، مساوی نان می خوریم، مواظب همسایه ...!  چه همسایه ای؟

 همسایه ایم و از هم بیگانه! حتی از خویش.

مهم این است که چقدر نفت توی حلقوم قدرت بریزیم و کرور کرور پول ...

هویت خود را هم فروخته ایم، اصلا به ما چه ربطی دارد؟


 

سکوت کن...اما حساب فردا را به یاد داشته باش!


 

ما که مسجد داریم، نمازمان را هم سر وقت می خوانیم. بالاخره داود هم پیامبر خداست ...

این طرف یک نفر هم اگر داد بزند، همه توافق می کنند که سرش را بکنند زیر آب. سکوت کن ...

واژه ها مقدسند، صدای آهنگ قرآن می آید، کنار کعبه، نمازت را سر وقت می خوانی، چه اهمیتی داردکه مسجدی اسیر باشد؟

 

یک نفر داد می زد: " سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن"

اما آیا قرآن را فهمیده ایم؟

صوت زیبایی دارد. ظاهرش را میگویم، می شنوی؟

دین گریه می کند، قران می نالد...

مسجد الأقصی سر سبز است.

 

سکوت کن!

با سکوت من و تو شاید پیشانی حق شکاف بر دارد...

یک نفر باید بیاید کاری بکند؛

 کسی که مثل هیچ کس نیست اما ...

 

                                                     فرشته ها خسته از آمین اند ...!

 

********

 

اكنون ديگر زمان انقلاب فرهنگي فرا رسيده


شهداي انفجار كربلا به 53 رسيد

بزرگها بخوانند، بزرگان نخوانند!

اگر چوبه هاي دار را...


کوره شيعه کشي


|+| نوشته شده توسط zahra در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 5:10 | سلام بر مهدی (عج)



خواستگاه نخبگان سیاسی امریکا!

 

انجمن سری " جمجمه و استخوان " 


 مدعی همه چیز باشید، هیچ چیز را توضیح ندهید و همه چیز را انکار کنید...!

اینها جملات دکترین انجمنی سری در آمریکاست که با نام "گروه جمجمه و استخوان" (skull and bones) شناخته شده است؛ انجمنی که بسیاری از سیاستمداران و صاحبان قدرت حال حاضر ایالات متحده از جمله جورج بوش و دیگر شخصیت های تأثیرگزار سال های پیش آمریکا، حتی به صورت نسل اندر نسل در آن عضویت داشته اند و ملهم از اهداف و مرامنامه آن بوده اند.

 

 

آرامگاه استخوان ها

 

به گزارش ایسنا، "رابرت هیرونیموس"، مورخ امریکایی در کتاب خود با نام " مقدرات پنهان آمریکا" درباره نقش پنهان فراماسونری و انجمن های مخفی برای ایجاد امریکا می نویسد:

« تمام بنیان گزاران آمریکا، همگی ماسون بوده و بیشتر آنها مقام(استادی) داشتند. و بطور همزمان عضو "سازمان گل- صلیب –" هم بودند. که خود نسخه دیگری از ماسونی گری بود.»

گروه جمجمه و استخوان در سال 1832 به وسیله "فی بتا کاپا" ، به همراه "ویلیام هانتینتون راسل" و " آلفونسو تافت" پدر بزرگ "هوارد تافت" رئیس جمهور دهه اول 1900 آمریکا، بنیان نهاده شد. اولین جلسات پیروان این گروه در سال های 1832 و 18733 تشکیل شد.

 

موسسان


ويليام راسل در آلمان با رهبر يكي از انجمن‌هاي سري اين كشور رابطه دوستانه برقرار كرد و ديري نپاييد كه وي مجذوب گروهي شد كه خود محصول شيطاني انجمن منفور قرن هيجدهم يعني انجمن ايلوميناتي بود. بر اساس مدارك و اسنادي كه رابينز جمع آوري كرده مفهوم "افسانه‌ي هولناك جمجمه و استخوان" به طور اخص به وسيله‌ي خود اعضاي آن و با هدف تشديد حس رمزآلود و پنهان كاري كه بر فضاي اين انجمن سنگيني مي‌كرد، خلق شد و شيوع پيدا كرد.

این گروه تا سال 1992 گروهی کاملا مردانه بود و هیچ عضو عضو زنی در آن وجود نداشت.

این گروه در دانشگاه " ییل" تشکیل شد و هنوز هم قسمت اصلی عضویت آن را دانشجویان سال های پایانی این دانشگاه تشکیل می دهند.

 

  حقيقت در ماوراي افسانه

"رابينز" مي‌گويد: ويليام راسل پس از سپري كردن سال‌هاي 1831 و 1832 در آلمان و تحصيل در اين كشور اقدام به بنيان‌گذاري انجمن جمجمه و استخوان كرد. براساس اسناد و مدارك اين انجمن به نظر مي‌رسد كه چنين نهاد مخفي بخشي از همان جامعه‌ي سري آلمان است. وجود ارتباط ميان اين انجمن سري آلماني با انجمن اشراقي گري كه در سال 1776 در سرزمين ژرمن‌ها بنيان‌گذاري شد، امري كاملا محتمل است.

ايلوميناتي كه نقش محوري را در انقلاب فرانسه و گسترش كودتا و انقلاب در سراسر اروپا ايفا كرده بود، برخي ماموران مخفي خود را به ايالات متحده فرستاد تا حكومت جمهوري آمريكا را در همان آغاز راه سرنگون كند. جورج واشنگتن، رييس جمهور وقت آمريكا طي نامه‌اي در سال 1798 اذعان داشت كه اين ماموران در آمريكا فعال بوده و به ترويج "افكار اهريمني" خود مي‌پردازند.

چندي بعد يعني در سال 1805 "جان وود" از نويسندگان سياسي معروف آمريكا در يكي از آثار خود با ارايه‌ي اسناد و شواهدي افشاء كرد كه تني چند از مقامات ارشد كشورش از جمله دوايت كلينتون، فرماندار نيويورك، عضو انجمن ايلوميناتي بوده‌اند.

لذا اين گمانه‌زني كه بين انجمن ايلوميناتي و انجمن جمجمه و استخوان ارتباط مستقيمي برقرار بوده، دور از ذهن نيست. به خصوص از اين جهت كه اعضاي ايلوميناتي در برهه‌اي كه ويليام راسل در آلمان به تحصيل علم مشغول بوده، به طور جدي فعاليت مي‌كردند.

 322؛  سمبل عددی انجمن " جمجمه و استخوان"

اکنون عدد 322 به عنوان سمبل این انجمن در واقع تداعی کننده تاریخ مرگ "دموستنس"  و ارسطو است،  عددی  که بر روی میز تحریر این مجموعه هک شده است.

 

این عدد از چنان تأثیر اسرار آمیزی برخوردار است که یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه "ییل" که به هیچ و جه با انجمن جمجمه و استخوان در ارتباط نبود، مبلغ 322 هزار دلار به این گروه کمک مالی کرد.

 

 

جمجمه و استخوان در عصر جدید


عضویت در این گروه در حقیقت همواره امری راز آلود برای دانشجویان دانشگاه "ییل" ، هیئت مدیره دانشگاه و فارغ التحصیلان فعال گروه های دیگر بوده است. البته شاید این خصیصه را  بتوان برای گروه های دیگر به خصوص گروه های "طومار و کلید " و "کله گرگ" نیز صادق دانست.

 

تنها دانشجویان سال آخر پیش از فارغ التحصیلی می توانند عضو این گروه شوند.

 در حال حاضر هر سال تنها 15 دانشجوی دانشگاه به جای دانشجویان فارغ التحصیل انتخاب می شوند.

دانشجویان عضو این گروه، غروب برخی از روزهای هر هفته، در مکانی با نام " آرامگاه استخوان ها" گرد هم می آیند.

 

بر اساس اظهار نظر مخالفان این گروه، که مورد مصاحبه الکساندرا رابینز برای استفاده در کتابش با نام "رازهای آرامگاه" قرار گرفته اند، اعضای گروه جمجمه و استخوان خود را " نایتس" که اشاره به جنگجویان قرون وسطی دارد، می خوانند.

 

نکته جالب این است که ساعت هایی که در آرامگاه قرار دارند، به صورت عمدی، 5 دقیقه از بقیه ساعت ها جلوتر هستند! علت این امر، به این است که اعضای این گروه احساس کنند که دنیایشان کاملا متفاوت از دنیای خارج است و در منحنی زمان، جلوتر از بقیه مردم جهان خارج که وحشی قلمداد می شوند، می باشند!

 

لیست اعضای گروه

 

مهمترین بازیگران گروه " جمجمه و استخوان" از تأمین کنندگان اصلی مالی دو جنگ جهانی اول و دوم بودند.

بسیاری از اتاق های فکر در دانشگاه های آمریکا نیز توسط اعشای اصلی این گروه، ایجاد شده اند.

همچنین بسیاری از چهره های سرشناس، از اعضای این گروه هستند.

 

جرج بوش پدر و جرج بوش پسر و ویلیام هوارد تافت، از روسای جمهور آمریکا، هر سه از اعضای این گروه، بوده اند! جان کری نیز از اعضای آن است.

 

جرج بوش و جان کری در جوانی

 

جان کری و جرج بوش پسر؛ در جریان رقابت های انتخاباتی زیاست جمهوری سال 2004 همواره از صحبت علنی درباره عضویت در این گروه امتناع کردند.

 

بوش در پاسخ به خبرنگاری که از وی درباره عضویتش در این گروه سوال کرد، گفت این موضوعی بسیار سری است و من نمی توانم درباره آن صحبت کنم!

خبرنگار مجدداً پرسید که این پاسخ برای مردم آمریکا، چه معنایی دارد؟

و بوش به سوال دوم خبرنگار، پاسخی نداد!

منبع

 

 

 

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 5:1 | سلام بر مهدی (عج)