تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


   پدر حاج احمد هم رفت ...

 

       حاج احمد متوسلیان و پدر بزرگوارش حاج غلامحسین متوسلیان

        

  ... از خانواده دیپلمات‌های ربوده شده که در مجلس حضور داشتند دعوت شد تا حضار را از خاطرات عزیزان در بند خود بهره‌مند کنند و اولین نفر هم کسی نبود جز پدر سردار حاج‌ احمد متوسلیان؛ از چهره پیر و فرتوت او به خوبی می‌شد تشخیص داد که داغ دوری فرزندش با او چه کرده است.

 

پس از لحظاتی، پدر حاج‌احمد باب سخن را آغاز کرد؛ اگر چه به دلیل کهولت و خس خس صدایش چند جمله بیشتر نگفت، اما شاید بتوان گفت نقطه عطف  مراسم همین جملات بود:

"حاج احمد زنده است، انشاء‌الله بر‌می‌گردد. یک بار حاج احمد در سن ۶ماهگی مریض شد و ذات‌ الریه گرفت. مادرش به من که در مغازه بودم زنگ زد و من ساعت حدود ۱۲ شب بود که به خانه آمدم.

به همسرم گفتم چرا زودتر به من مریضی احمد را نگفتی الان در این وقت شب دکتر کجا پیدا کنم؟ دیدم سفیدی‌های چشمان احمد پیدا شده و پاهایش آویزان مانده، آمدم بیرون اتاق و تجدید وضو کردم بعد رو به قبله نشستم و چهار بار ‹امن یجیب› را خواندم.

‹امن یجیب› چهارم که تمام شد، دیدم سیاهی چشمانش برگشت. خدا دوباره او را به ما داده بود. انشاء‌الله می‌آیند."

در این جا بغض مانع از ادامه صحبت‌ هایش می ‌شود چند قطره اشک می‌ریزد و بعد دوباره می‌گوید:

                                         "حاج احمد زنده است، انشاء‌الله می‌آید "

*******

پدر حاج احمد هم رفت ...

آری! آن قدر گفت و گفتند ... و گوش هايي كه بايد نشنيدند تا كه رفت و رفتند!

گزارش تصويري از تشييع پيكر حاج غلامحسين متوسليان با حضور رئیس جمهور

|+| نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 14:30 | سلام بر مهدی (عج)



روز وصل

 

یا روح الله! راهت غریب مانده...       

          غم مخور، ايّام هجران رو به‏پايان مى‏رود        

  اين خمـــارى از سر ما مــــى‏گساران مى رود

پــــرده را از روى ماه خويش، بالا مى‏زند          غمزه را سر مى‏دهد، غم از دل و جان مى‏رود

بلبل انـــدر شاخسار گل هويدا مى‏شود          زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مى‏رود

          محفل از نــــور رخ او نورافشان مى‏شود       

    هر چـــه غيـــر از ذكــر يار، از ياد رندان مى‏رود

ابرها از نـور خـورشيد رخش پنهان شوند           پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مى‏رود

وعده ديــدار نزديك است، ياران مژده باد            روز وصلش مـــــى رسد، ايّام هجران مى‏رود


یا روح الله! سالروز عروج عارفانه ات
مبارک

******

 

چرا می گوییم: آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب؟ 

 

مسوولان وصیت‌نامه امام را بازخوانی كنند 

 

سر به دامان کدام عقده گشا گریه کنیم؟

 

روايت آخرين لحظات

 

|+| نوشته شده توسط zahra در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 4:56 | سلام بر مهدی (عج)



من می مانم و ...
  پيروز که شديم، گفتم حالا وقتشه بريم يه خستگي در کنيم.

 گفت وقتي مي توني بري استراحت کني که پرچمت رو بکوبي اونجا ....

 داشت به انتهاي افق اشاره مي کرد! .... 

                   فرمانده رشید عمليات فتح خرمشهر؛ جاويدالاثر حاج احمد متوسليان

 

       من می مانم با نام تو؛

                                       با روزهای دیرینت؛

                                با روز سخت رفتنت؛

 

                 

                   و باز می بینمت به روی زلف باد

                                                  که به دوردست ها خیره شده ای ...

 

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 5:10 | سلام بر مهدی (عج)