تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛با من ای دوست بیا ...


غریبــانه

من که باشم بر آن خاطر عاطر گذرم؛ لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم...

گردش خون در رگ های زندگی شیرین است

اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر...

   سیدمرتضی آوینی


************************

در پی توفیقی اجباری عازم کربلای ایران و عراقم؛

حلال کنید چه برگردم چه نــه ......

  

|+| نوشته شده توسط zahra در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 0:49 | سلام بر مهدی (عج)



فرق ما با شهدا

 

جان زهرا(س) با خدا شب ها چه گفتید....

     فرق ما با شهدا این است كه آنها زیارت عاشورا را با دل می خواندند و ما با زبان.....

                                                                                                                    سید مرتضی آوینی

 

|+| نوشته شده توسط zahra در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 10:40 | سلام بر مهدی (عج)



ان مع العسر یسری...
 
        بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

                                             به داد دل ای قرار دلم نو بهار دلم می رسی پس کی؟

نوبهار دلم می رسی پس کی؟

  دیدین وقتی ماهی حتی چند لحظه از تنگ آبش بیرون میفته چطوری بال بال میزنه؟ این روزها حال این

 ماهی ها رو دارم، عطش فراق بیتابم کرده .............. اما اونچه باعث شده تا حالا طاقت بیارم، نور امید

 و شوق وصاله چرا که إنَّ معَ العُسرِ یُسری فإنَّ مَعَ العُسرِ یُسری.....

 

|+| نوشته شده توسط zahra در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:40 | سلام بر مهدی (عج)



اینک آخرالزمان...


 جامعه اسلامى تركيبى است از انسان‏هايى كه در آن زندگى مى‏كنند، اعم از مردان و زنان. پس مسلماً آسيبى كه در آخرالزمان اتفاق مى‏افتد هم در مورد مردان صادق است و هم زنان.

 معمولاً اسلام توقعش از مرد اين است كه حس غيرت دينى و مهابت الهى داشته باشد. اطلاعات رسيده حاكى است كه در سيماى مبارك خود امام زمان(ع) هم مهابت الهى وجود دارد. يعنى در چهره مبارك امام زمان (ع) در عين ملاحت و شيرينى، نوعى مهابت و ترس الهى هم وجود دارد. و تركيبى از ملاحت و مهابت در آن ديده مى‏شود.

 امّا در آخرالزمان بنابر آنچه از روايات به دست مى‏آيد اگر شما در بين 20 مرد كمتر يا بيشتر، چهره‏هايى را مورد ارزيابى و شناسايى قراردهيد نمى‏توانيد كسى را پيدا كنيد كه در چهره‏اش هيبت و مهابت الهى و آثار ترس از خداوند وجود داشته باشد.

آنچه كه در سيماى اولياى الهى مشهود است. امّا در چهره مردان آسيب ديده آخرالزمان، هيچ ترسى از خدا وجود ندارد، اهل معصيت خيلى راحت در برابرشان مرتكب معصيت مى‏شوند و آن‏ها هم هيچ عكس‏العملى از خود نشان نمى‏دهند.

 «يطيع الرجل زوجته و يعصى والديه» مردان آسيب ديده دوره آخرالزمان از اطاعت و احترام والدين دورى مى‏كنند. در عين حال يك گرايش و اطاعت و پيروى صد در صد از همسران خود در رفتارشان ديده مى‏شود، زنان قبله ي مردانند، به طوري كه زمام امور مردان در دست زنان است و مردان مطيع بي چون و چراي همسرانشان(با اینکه آنان سخن ناحق می گویند) مي باشند.

البته منظور اين نيست كه انسان نبايد در مسايل خانوادگى تفاهم داشته باشد، بلكه اشاره به اين مطلب است كه در آخر الزمان مردانى وجود دارند كه صد در صد مطيع زنان خود هستند و در برابر پدر و مادرشان هيچ تواضع و فروتنى ندارند و احترامى براى آنها قايل نيستند.

در روايت ديگر كه برخى آفت‏هاى اعتقادى و اخلاقى مردان آسيب ديده اين دوره را نشان مى‏دهد  مى‏فرمايد: يكون الرّجل همّه بطنه و قبلته زوجه و دينه دراهمه: مردان آسيب ديده‏اى وجود دارند كه تمام همت و عزمشان براى پر كردن شكم‏هايشان است و اصلاً به فكر معيشت ديگران نيستند.

همسرانشان قبله آنها مى‏باشند. »قبلته زوجته« شايد به اين معنا باشد كه آنها اگر هم اهل نماز هستند آن قدر براى آنها اطاعت از همسر در هر بعدى از ابعاد مهم مى‏شود كه گويا اين زن‏ها، خداى مردان خود شده‏اند و براى آنها اطاعت از همسر اطاعت از خدا به حساب مى‏آيد؛ و دين آنها هم پول‏شان مى‏گردد. يعنى براى آنها مقدس‏ترين و مهم‏ترين مسئله پول و ثروت است.
 
منبع


 

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 21:33 | سلام بر مهدی (عج)



از عرش...
 

..... یا أَیُّـهَا الإِنسان ما غَـرَّکَ برَبِّـکَ الکَریـم؟

ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخت؟

 

|+| نوشته شده توسط zahra در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 19:20 | سلام بر مهدی (عج)



اینجا کجاست؟


گم شده ام....

اینجا کجاست؟

این خانه ها هیچ کدام شبیه جایی نیست که از آنجا راه افتاده ام!

دلم می خواهد به آنجا بازگردم............

کنار دیوار کوچه، غریبه ای دستم را می گیرد و می گوید:

 « آدرس شما مال جای دیگه است.اینجا کوچه زمینه که اومدی!!! »

 و آروم زیرلب میگه:

 « فَلأَنا بِطُرُقِ السِّماءِ أَعلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الأَرضِ؛  همانا من به راه های آسمان آگاهترم تا راه های زمین»                                                                                                                         [نهج البلاغه/خطبه189]

 آرام می گیرم و باز هم می روم اما این بار، دیگر می دانم از كجا آمده ام، چرا آمده ام و به كجا باید بروم....

 وای که حرفش چه کوتاه اما دلنشین بود؛

                                 آدرس شما مال جای دیگه است، اینجا کوچه زمینه که اومدی....

 

|+| نوشته شده توسط zahra در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 20:13 | سلام بر مهدی (عج)



سفر تا كبوتر .....

 دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی

صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست؟
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد؟
تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 


مرا میشناسی تو ای عشق

من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست

و طوفان یک گل

مرا زیرو رو کرد

پُرم از عبور پرستو

صدای صنوبر

سلام سپیدار

پُرم از شکیب و شکوه درختان

و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد

دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست

صدای نفسهای سبزینه را میشناسم

و نجوای شبنم مرا می برد تا افقهای باز بشارت


 مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش

گره خورده ام من به پَرهای پرواز

گره خورده ام من به معنای فردا

گره خورده ام من به آن راز روشن

که می آید از سمت سبز عدالت


 دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون

صدایم کن از ذهن زاینده ابر

مرا زنده کن زیر آوار باران

مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند

مرا آشنا کن به لبهای شوقی

که این سو شکفتند و آن سو شکفتند


 دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش

مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید

مرا پل بزن تا ظهور جوانه

مرا پل بزن تا سحر

تا سبدهای باد آور باغ


 دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب

صدایم کن از سمت بیداری کوه

صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح

صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور

صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر


 تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید

من از شعر، پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفتم

و در کوچه عطر عبور تو پُر بود

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

گرفتم به سر چتر باران

کسی در نگاهم نفس زد

و سرتا سر شب پُر از جستجوی تو بودم

و سر تا سر روز پُر از جستجوی تو هستم


 صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه......

 

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 20:48 | سلام بر مهدی (عج)