تبليغاتX
هر بودنی نشانه حضور نیست؛ بسا خیل حاضرانی که وجودشان انعکاسی از عدم است! ... به یاد آن غائبم که با حضوری غائبانه، خاطره اش صمیمانه به دل نشسته است به رنگ انتظار
به رنگ انتظار
از زمین دل برگیر که به کس دل ندهد؛ با من ای دوست بیا...


وداع


خداحافظ ای ماه خوب خدا....

سلام بر تو که دیروز دلبسته تو بودیم و فردا مشتاق تو...

فرازی از وداع حضرت سجاد(ع) با ماه خدا

                                                ********

پ.ن:  بوی فراق رمضان می آید؛ جا دارد اگر از غم قالب تهی کنیم...

|+| نوشته شده توسط zahra در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 23:23 | سلام بر مهدی (عج)



القدس لنا

سردار حاج احمد متوسلیان، فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله(ص)در فراز پایانی مصاحبه ای منتشر نشده پس از عملیات آزادسازی خرمشهر(الی البیت المقدس)، بزرگترین آرزوی خود را اینگونه بر زبان آورده است:

«آرزو می کنم زمانی برسد که کربلا را آزاد کرده باشیم؛ وقتی که نجف مان را آزاد کرده باشیم؛ وقتی که مدینه را و مکه را و قدس عزیز را رها کرده باشیم، چرا که این اماکن نمودار سه چهره اند؛ کربلا ی ما و نجف ما در دست کافران، مدینه و مکه ما در دست منافقان و قدس عزیزمان در دست ظالمان است یعنی سه چهره ای که ما با آنها در جنگ هستیم

سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان

 و عاقبت نیز در راه تحقق این گفته خود که: «در هر نقطه از جهان که گوینده لااله الاالله است، همانجا مرز اسلامی ماست»، برای مبارزه با رژیم صهیونیستی و دفاع از مرزهای اسلام، عازم لبنان شد و هنوز که هنوز است از این سفر ۲۷ ساله باز نگشته......./چشم مدعیان حقوق بشر روشن!

***************

پ.ن:

۱. جای تقدیر بسیار از شبکه سه سیما هست که تنها شبکه ای بود که عکس مسجدالاقصی(و نه قبة الصخره) رو به عنوان نماد روز قدس در حاشیه سمت راست برنامه هاش استفاده کرد...

۲. مقایسه کنید دشمن شناسی و عمق بصیرت و دغدغه حاج احمد رو با مدعیان نبوغ و نخبگی امروز...!

مسجدالاقصی کجاست؟

مسجدالاقصی

پایه های در حال تخریب مسجدالاقصی و سکوت مجامع مسلمان و عرب!

 استمرار جنایات اسرائیل ناشی از سکوت دولت های عرب و ضعف مسلمانان است  

هر كس با ما نيست، خداحافظ!!

|+| نوشته شده توسط zahra در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 ساعت 2:26 | سلام بر مهدی (عج)



به یاد آنان که سر عشق شنیدند و عارفانه پر کشیدند...

 
...گفتم کجا؟

گفتا به خون؛

گفتم چه وقت؟

گفتا کنون؛

گفتم سبب؟

گفتا جنون؛

گفتم مرو!

خندید و رفت ....

************

گفتم که بود؟

گفتا که یار؛

گفتم چه گفت؟

گفتا قرار؛

گفتم چه زد؟

گفتا شرار؛

گفتم بمان!

نشنید و رفت....

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

پ.ن:

1 . هر شب تنها بودم اما امشب آسمونم داره با من اشک می ریزه..... انگار اونم خیلی دلش گرفته که اشکاش تمومی نداره....حال و هوایی داره اشک ریختن همراه آسمون...

حالا این میون آدما که اصلا عین خیالشون نیست و این اشکا چندان براشون تازگی نداره و چه بسا اصلا براشون مهم نباشه که آسمون اشک بریزه یا بخنده اما پرنده ها از بس خوشحال شدن تا دوسه ساعت بعد غروب هم داشتن با نغمه سراییشون شکر نعمت می کردن....

2. هر وقت بارون میاد اونم مثل امشب شدید، احساس می کنم خدا داره باهامون حرف میزنه اینه که عاشق بارونم....

|+| نوشته شده توسط zahra در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 2:48 | سلام بر مهدی (عج)



دلم تنگ شهیدان است امشب....
 

شهیدان سخت دلتنگ و غریبم؛

خمار جرعه ای امن یُجیـبم

|+| نوشته شده توسط zahra در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 0:16 | سلام بر مهدی (عج)



امشب نه تنها شیعه که عالمی یتیـم شد....

بسم رب علی(ع)

....تا چند سال پیش که نرفته بودم مناطق عملیاتی جنوب، وقتی بیتابی و دلتنگی اونایی که رفته بودن رو می دیدم و می شنیدم، تا حدودی تعجب می کردم و چندان این حالات و حرف هاشون رو درک نمی کردم.....

اما وقتی خودم رفتم و دیدم؛

وقتی به محض ورود به خاک خوزستان حس غریبی وجودمو فراگرفت، وقتی برای اولین بار که به فکه پاگذاشتم احساس کردم که یه عمر از این خاک دور بودم، وقتی تو طلائیه گمشدمو پیدا کردم، وقتی لحظه وداع با شلمچه سلام آخرو که دادم احساس کردم پاره ای از وجودم رو اونجا جاگذاشتمو پای رفتنم نبود.......

تازه این موقع بود که حال و هوا و حرف ها و دلتنگی های اونایی که رفته بودن رو با تمام وجود درک کردم و فهمیدم یه بار رفتن تازه آغاز عشقه و عطش دیدار دوباره........

همینطور تا وقتی نرفته بودم عتبات عالیات، وقتی اظهار دلتنگی و اشتیاق کسانی که رفته بودن رو برای زیارت دوباره می دیدم، حس غریبی داشتمو چندان درکشون نمی کردم............

و برخلاف خیلی ها هم که خودشون رو به هر دری می زنند برن کربلا و مدام دم از عشق حسین(ع) و زیارت کربلا میزنن، چندان تو این حال و هوا نبودم، نه اینکه دوست نداشته باشم اما برام یه چیز عادی بود، با خودم می گفتم مگه الان که مجاور اقا امام رضا(ع) هستیم چه گلی به سرشون زدم و چقدر قدردان این همجواری بودم که بخوام زیارت کربلا و سایر ائمه رو طلب کنم؟!!!

 از کجا معلوم که اونجا هم که رفتم بتونم با معرفت زیارت کنم و .......با خودم می گفتم آقا امام رضا(ع) امام رئوفند هر وقت وقتش بشه خودشون راهیمون میکنن که نهایتا همینطورم شد....

اینه که نه آمادگی داشتم و نه شوق چندانی برای این سفر و وقتی اشتیاق بقیه چه اون ها که رفته بودند عتبات و چه اون ها که نرفته بودند رو می دیدم برام چیز تقریبا عجیبی بود........

فقط یه بار که تو ایام شهادت حضرت علی(ع) حرمشون رو از تلویزیون دیدم که رو سر درش نوشته بود: «السلام علیک یا علی بن ابیطالب(ع)»، غم عجیبی رو دلم سنگینی کرد، بغض و اشک و دلتنگی در هم آمیخت و ......... آخه تا اون موقع هرچی از حضرت شنیده بودم صرفا شنیدنی بود و تو ذهنم از ایشون از زندگی و حرمشون یه شکل خیالی ساخته بودم و هرگز فکر نکرده بودم که مثلا الان حرم واقعیشون چه شکلیه یا......... واسه همین وقتی این تصویر رو دیدم احساس کردم آقا یه جایی همین نزدیکا هستن و یه عطشی واسه دیدنشون پیدا کردم ..... اما در مورد کربلا هنوز این حسو نداشتم....

پر از دردم آقا برایم دعا کن...

 اما وقتی خودم رفتم و دیدم؛

وقتی پا به حرم مولای عشق که گذاشتم توان ایستادن روی پا نداشتم و بی اختیار به سجده افتادم، وقتی برای اولین بار تو زیارت امین الله دیدم که باید نام خود آقا رو بیارم و بگم: «السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده، السلام علیک یا امیرالمؤمنین»، وقتی طعم شیرین دعای کمیل خوندن تو حرم مولا رو چشیدم و به جای روضه با خوندن نهج البلاغه تو حرمشون به یاد غربتشون چه در اون زمان و چه الان اشک می ریختم، وقتی غربت حرم آقا رو میون پنجه اجنبی دیدم....

تو این شبا، امان از دل زینب...

وقتی تو یه غروب غم انگیز به یاد مولا راهی مسجد کوفه شدیم و محراب شهادتشون که هنوز ندای فرت و رب الکعبه مولا درش طنین انداز هست و محل مناجات های شبانشون رو زیارت کردیم، وقتی مسجد کوفه رو از وجود مبارکشون خالی دیدم و در حسرت اینکه چرا دیر رسیدم و از پس قرن ها و بعد از عروج عارفانه مولا به این مسجد اومدم مبهوت بودم و ناباورانه مثل یتیمی بی پناه به دنبال نشانی از مولا تو این مسجد میگشتم،  وقتی هنگام عبور از نخلستان های کوفه، وجودم همه گوش شده بود تا صدای مناجات های عاشقانه مولا با معبود رو بشنوم..........

مسجد کوفه

مسجد کوفه/ میعادگاه علی(ع) با معبودش

وقتی از سفر برگشتم و دیدم دیگه نمیتونم راحت دعای کمیل بخونم یا مناجات حضرت علی(ع) در مسجد کوفه رو بشنوم، یا با هر بار شنیدن نامشون بندبند وجودم از هم پاره میشه، وقتی دیدم حتی طاقت مرور عکس های سفر رو ندارم، تازه این موقع بود که فهمیدم اونایی که رفته بودن چی می کشن و چرا اینقد تشنه زیارت دوباره هستن....

و مخصوصاحالا که تو این شب ها دوباره داغ فراق لحظه به لحظه برام تازه میشه و دلم بیتاب تنها یه لحظه حضور در این صحن و سراست؛ تازه فهمیدم که واقعا یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن............ خدا میدونه اگه نبود حرم فرزند کریمشون آقا امام رضا(ع)، سکته دلتنگی می کردم......

یامولا دلم تنگ اومده....

ای پس از سوء القضاء، حسن القضاء؛ اغثنـا یا امیرالمؤمنین(ع)

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

پ.ن:

۱. ...چیزی که برام جالبه اینکه این حالت عدم درک تا نرفتن و ندیدن، در مورد مدینه برام صادق نیست؛ چون بااینکه تاحالا نرفتم و حداکثر تو خواب مدینه و بقیع رو دیدم اما کاملا حس دلتنگی و عطش زیارت دوباره کسانی که رفتن رو با تمام وجود حس میکنم و دلم واسه مدینه پر میزنه.....

۲. بعد از یه مصاحبه طاقت فرسا با عجله تو پیاده رو در حال رفتن سر برنامه بعدی هستم که پسر بچه ای برگه پِرسی دعای عهد رو تحت عنوان هدیه! جلوم میگیره و شروع میکنه به تعریف از فواید و اثرات این دعا، من که هنوز تو فکر مصاحبه چند دقیقه پیشم تازه به خودم میام و تا میام بهش بگم که این دعا تو قلبم محفوظه و نیازی به این برگه نیست، یه کتابچه «زادالصاحین» رو بهم میده و میگه خانوم اینم واسه همسرتون! حالا چقد بهم هدیه میدین؟!

۳. آستانقدس همچنان مشتاقانه به خرید و توزیع نوشیدنی های شبه ناک ادامه میده و امسال هم در شب قدر زائران و مجاوران حرم رو با آب معدنی های دسانی(تحت لیسانس) کوکاکولا پذیرایی کرد!!! واقعا خدا قبول کند! و به حق این شب ها یا ما رو هدایت کنه که نسبت به این صحنه ها بی تفاوت باشیم یا آستان قدس رو که پنبه رو از گوشش برداره و یه بارم که شده به حرف این نخبگان جوان گوش بده......

پذیرایی از میهمانان شب قدر با گواراترین نوشیدنی دنیا

پرشده تحت لیسانس لامحمد لامکه (کوکا کولا) 

آقای پپسی کولا

بعد مولا زندگی زندان و اردوگاه شد

شما به زندگی بدون شب قدر خو گرفته اید

|+| نوشته شده توسط zahra در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 3:25 | سلام بر مهدی (عج)



یا باسط الیدین بالعطیة
 

الهی، خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است؛

 

 یا باسط بسطم ده و یا قابض قبضم كن!

 

شیخ رجبعلی خیاط

|+| نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 18:44 | سلام بر مهدی (عج)



دل تنگ تنگه
 

مادر برام قصه بگو؛ دل تنگ تنــــــــــــگه........

|+| نوشته شده توسط zahra در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 16:0 | سلام بر مهدی (عج)



راز
 

راز اشک ها چکیدن است؛

راز جوی، آب

راز بال ها، پریدن

و راز صبح آفتاب...

|+| نوشته شده توسط zahra در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 16:29 | سلام بر مهدی (عج)



....


آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد؛ کاش می آمد و از دور تماشا می کرد......

 

|+| نوشته شده توسط zahra در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 10:14 | سلام بر مهدی (عج)