سهم امام


دل هم سهم امام دارد................نه؟

فکر هم سهم امام دارد؛

چشم و دست و پا و قلم و.......

همه من پر است از سهم های شما

که نداده ام مولای من!

***

پ.ن: شاید اگر سهمتان را داده بودم اکنون بی دل نبودم...............................................


بی دلی

 
بی دل که می شوی، دیگر

.

.

.

.

.

.

.

.

.

فقط خداست که از تو خبر دارد!

***

پ.ن: بی دلی در همه احوال خدا با او بود.......... او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد!

می‌ترسم از عاشورايی كه هر روز در كربلای دلم اتفاق می‌افتد...


.... دوباره عطر خوش حسينی عاشورا با آن حال و هوای سِحرانگيزش به مشام می‌رسد و نوای «يا حسين» گوش جان را نوازش می‌دهد.

افسوس كه دست و قلم از نوشتن باز مانده‌اند و ذهنم در باب توصيف اين مصيبت كبری ناتوان است و نقش صدای بغض آلود كودكی را دارد كه نه می‌تواند بگويد، نه می‌تواند فراموش كند و نه دل ماندن دارد.

كاش همچون منی كه در وصف حال خراب خويش مانده‌ام، از وصف تو ای شهيد عشق، عفو می‌شدم. ساعت‌ها گذشته است و هنوز نمی‌دانم از كجای كربلا آغاز كنم، از عطش كودك شش ماهه بگويم، يا از مشك تهی علمدار تشنه يا از سرهای بر روی نيزه...

آری؛ عاشورا شگفت‌ترين، ژرف‌ترين و رازناك ترين حادثه عالم است كه تاريخ تاكنون به چشم خود ديده است، رازی كه اگر با تمام چشم‌های عالم نيز بنگريم، باز هم هرگز اسرار آن را نخواهيم يافت.

50 سال از غروب آفتاب آسمانی وحی می‏‌گذشت، ديگر هرچه بود سياهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه ‌تاريخ پيشتر می‌رفت، سيطره‌ سياهی و ستم چنان شتاب می‌گرفت كه ديگر اميدی به نور نجات نبود؛ آری می‏‌رفت كه نام قرآن و اسم اسلام نيز به فراموشی سپرده شود.

در اين مدت چه ميثم‏‌ها كه در حراست از اسلام به سر دار نرفته و چه ابوذرها كه به خاطر آن، شكنجه و تبعيد نشده بودند و تنها حسين(ع) می‌توانست بيدارگر غافلان طريقت نور باشد.

هنوز مردم كوفه غفلت خويش را در ظهر غدير از ياد نبرده بودند؛ انگار از ظهر غدير نقشه ظهر عاشورا را كشيده بودند و راستی چه كوتاه است فاصله ميان بالا رفتن دست علی(ع) در ظهر غدير تا بالا رفتن سر حسين(ع) در ظهر عاشورا، و چه رسم عجيبی است رسم عاشق‌كشی...

هنوز شرم دارم از بی شرمانی كه شرافت خويش را در برابر دِرهمی بيش باختند و هنوز هم جاهل و بی‌آگاهم از جاهلانی كه در شب سرنوشت عالم هستی و در تاريكی محفل، نور حقيقی را نديدند و چشمان خود را بر طريقت نور بستند و حسين(ع) را تنها گذاشتند.

عاشورا حس غريبی دارد، روزی كه انسان سياهی قلب را با سياهی جامه خود می‌پوشاند و اين گونه ندای هّلْ مّنْ ناصِرُ یّنْصُرْنی حسين(ع) را جواب می‌دهد: كربلايی نشدم، خِجلت از اين شرم دارم؛ تا ابد در دل خود شور حسينی دارم.

راستی زينب‌جان، شرمنده‌ايم كه بهای حسينی شدن ما، بی حسين شدن تو بود و شرمنده‌تر آنكه تو بی حسين شدی و ما حسينی نشديم...

اگر چه من امروز سيه پوش حسينم، اما می‌ترسم؛ می‌ترسم از عاشورايی كه هر روز در كربلای دلم اتفاق می‌افتد، و من «حسين» دلم را بی‌بها به دست «يزيد» نفسم می‌دهم تا تشنه‌لب شهيد شود!

به راستی از ياد برده‌ام كه صحرای كربلا به وسعت تاريخ است و كار به يك «ياليتنی كنت معكم» ختم نمی‌شود و مگر نه اين است كه هيچ كس را تا به بلای كربلا نيازموده‌اند، از دنيا نخواهند برد؟

آری! از آن زمان كه فرياد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواكی در قله‏‌های بلند اعصار و قرون در افتاد كه تا آن سوی مرز ابدیّت طنين افكند و در سينه سوزان عاشقان ايثار و شهادت جاودانه شد.

هنگامی كه قطرات اشك در عاشورای حسينی به روی گونه‌ها بوسه زده و با رود فرات همنوايی می‌كند، آسمان آبی شهر آفتاب گلگون می‌شود و چشم‌ها خيره به لحظه‌هايی است كه عاشورا را به تصوير كشيده‌اند.

امروز شفق در عزای حسين(ع) گلگون و بانوی دشت كربلا، زينب كبری(س) در فراق برادر اشك می‌ريزد و من در كنار موج قطرات اشك عاشقان حسينی ، انتظار عبور دسته‌‌های عزاداری را می‌كشم تا شايد گمشده خويش را بيابم...

سر به آسمان بر می‌دارم، می‌بينم آسمان هم كم آورده است و می‌غرد؛ اينجاست كه محرم باز هم تكرار می‌شود و عاشورا دوباره در دل تقويم جای می‌گيرد.

اين روزها انگشتان زائران امام رضا(ع) در ميان صفحات كتاب‌های سبز و گاه سرمه‌ای رنگ «منتخب ادعيه و زيارات»، علاوه بر زيارت‌های جامعه‌كبيره و امين‌الله، دنبال زيارت عاشورا هم می‌گردند و دلشان را از صحن و سرای امام هشتم(ع)، راهی كربلای حسين(ع) می‌كنند.

بوی عطر بيرق‌های حسينی، مشك‌های ابوالفضلی، خطبه‌های زينبی و سينه‌های دردمند عاشقان، امروز مهمان هر كوی و برزن شده است و من در ميان دسته‌های عزاداری، جرعه‌ای آب از مشك سقايی می‌نوشم.

اما چگونه گلويم را با آبی تازه كنم كه بر طفل شش ماهه حرام شد و مگر نه آنكه گردن‌ها را باريك آفريده‌اند تا در مسلخ كربلای عشق آسان‌تر بريده شود؟

در چهار سوی حرم مطهر رضوی، كاروان‌های عشق در قالب هيئات حسينی بر سر و سينه می‌زنند و با نواختن سنج و طبل بر سوگ می‌نشينند و پرچم‌های اسطوره كربلا را بر دوش‌هايشان سوار می‌كنند و فرياد يا حسين سر می‌دهند.

حسين جان(ع)، امروز بوی عاشورايت همه جا را پر كرده، بوی مظلوميتت، بوی عشقت، بوی عاشقی 72 عاشق، بوی تشنگی علی اصغرت، بوی گريه‌های دختر سه ساله‌ات، بوی غربت كربلايت، بوی دستان علمدارت، بوی لالايی ربابت، بوی خستگی پاهای زينبت، بوی اشك‌های مادرت، بوی خون عزيزانت، بوی خيمه‌های سوخته‌ات، بوی العطش طفلانت، بوی سرهای بريده‌ات، بوی آب مشك سقايت، اما چرا مشام من با اين‌ها غريب شده است...

من عاشقانه‌های دلم را روی دستم گرفتم و با اشك‌هايی كه برای امروز كنار گذاشته بودم، به خيمه‌های عزايت آمده‌ام تا مظلوميتت را ناله بزنم، غربتت را فرياد كنم و به كمك همين كلمه‌های ساده عاشقيم را اينگونه بسرايم: چه قدر عاشق و مظلومی حسين(ع) جان.

امروز هم با تمام غربتش به پايان می‌رسد و شام غريبان اهل حرمت از راه می‌رسد و آنگاه يك زينب می‌ماند و يك دل دريايی، يك عاشق كربلايی و يك حس عاشورايی.

و من امشب مثل هميشه پنجره‌های دلم را به سمت بارگاهت می‌گشايم و از همين جا زلال‌ترين سلام‌ها را به قلب نازنينت هديه می‌كنم و آنگاه چهار گوشه دلم را به ضريح شش گوشه‌ات گره می‌زنم.

به اميد زيارت كربلايت يا حسين(ع)

مهدی احمدیان


مصیبت عظمی

. . . . .  و فدیناه بذبح عظیـــــــــــم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

 

و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان.....


                    از غصه جانکاه غمش جان نسپردم

                                                                  شرمنده جانان ز گران جانی خویشم....

***

پ.ن: 1. سلام بر دل خون و چشمان گریانت ای حسین زمان...

2. سلام بر قلب صبور و شکسته ات یا عقیلة العرب.... به راستی که صبر از تو آبرو گرفت بانو....

3. معنای حرکت امام حسین(ع) این است که....